آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠ - نظم در کار عالم
این خاصیت را دارد. با قلم آنچه که یک نسل آموخته و نسلهای گذشته آموختهاند و به این نسل منتقل شده ثبت میشود و برای نسلهای دیگر باقی میماند که نسلهای دیگر از آنجا که نسل گذشته به آنجا رسانده است این بار را به دوش میگیرد و حرکت میکند والّا اگر بنا بود که هر نسلی [از نقطه اول شروع کند انسان به جایی نمیرسید.]
یک صنعت ساده مثل صنعت بنّایی را درنظر میگیریم. اگر اولین کسی که شروع میکند به کار بنّایی و چهل سال هم بنّایی میکند تجاربش را با خودش به گور ببرد، بعد یک نفر دیگر از نو بخواهد شروع کند، این صنعت تا قیامت به جایی نمیرسد. همینطور است علوم. آنهایی که اولین بار مثلًا علم حساب را کشف کردند ابتدا مثلًا چهار عمل اصلی را به دست آوردهاند. اگر بشرهای بعد هم میآمدند از همانجا شروع میکردند باز به همان نقطه آنها رسیده بودند. ولی در اثر بیان و قلم، هم علم انسان، آموختههای انسان، تجربیات انسان به همزمانهای خودش توسعه پیدا میکند و هم برای نسلهای دیگر باقی میماند. پس «عَلَّمَهُ الْبَیان» و همچنین «عَلَّمَ بِالْقَلَمنظم در کار عالم «
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبانٍ». از اینجا این مطلب شروع میشود که در کار عالم حساب و نظم برقرار است، چیزی بیحساب و بی قاعده وجود ندارد. در زبان عربی یک «حِسبان» داریم و یک «حُسبان» که این هر دو مصدر هستند، و دو فعل داریم یکی «حَسِبَ» و دیگری «حَسَبَ». «حَسِبَ» مصدرش «حِسبان» است و «حَسَبَ» مصدرش «حُسبان». «حَسِبَ» یعنی گمان کرد، «حِسبان» یعنی گمان کردن. ولی «حَسَبَ» یعنی حساب کرد. «حَسَبَ حُسباناً» یعنی حساب کرد حساب کردنی.
میفرماید: «الشَّمْسُ