آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - شأن نزول این آیات
همینقدر نوشت که بلی، و بعد آن را همراه زنی که به مکه میرفت- که آن زن هم حتماً از مسلمین نبوده است- فرستاد، و شاید خود زن هم جاسوس بوده به دلیل اینکه او هم نامه را پنهان کرد بهگونهای که احدی کشف نکند. به پیغمبر اکرم وحی شد که چنین قضیهای هست (یعنی قرائن چنین نشان میدهد که جز وحی چیز دیگری نبوده). این روایت را شیعه و سنی همه نقل کردهاند. حضرت، امیرالمؤمنین و زبیر و مقداد را فرستاد و فرمود میروید، زنی به چنین نشانی از مدینه به قصد مکه خارج شده، در نزدیکی مدینه، به روضه «خاخ» که میرسید چنین زنی میبینید، نامهای دارد، آن را از او بگیرید. امیرالمؤمنین و زبیر و مقداد رفتند و از او مطالبه نامه کردند. انکار کرد، گفت نامهای همراه من نیست. تفتیشش کردند؛ هر چه اثاثش را گشتند پیدا نکردند. بعد زبیر گفت پس برگردیم، معلوم میشود نیست. امیرالمؤمنین فرمود چنین چیزی محال است و اگر نبود پیغمبر نمیگفت، حتماً هست. بعد به این زن گفت که من میدانم نامهای هست، باید نامه را بدهی و الّا سرت را نزد پیغمبر میبرم. شمشیرش را کشید. زن گفت پس دور بروید؛ بعد از لای موهایش نامه درآمد. نامه را آوردند دادند خدمت پیغمبر اکرم، دیدند در آن نامه نوشته است که پیغمبر قصد فتح مکه را دارد.
بدیهی است که این کارِ خیلی خطایی بود. حضرت رسول حاطب را خواست، فرمود این چه کاری بود که کردی؟ قسم خورد که یا رسولاللَّه من بر ایمان خودم هستم. اصل قضیه این است: من بر خلاف خیلی افراد دیگر که نزد قریش عزتی دارند و در نبودن آنها زن و بچهشان را اذیت و آزار نمیکنند [چنین نیستم؛] پیش خودم گفتم که شاید این مقدار سبب شود که وضع زن و بچه من بهتر شود. خلاصه اگر گناهی هم بوده من از ایمانم برنگشتم، نخواستم واقعاً خیانتی کرده باشم، مرا ببخشید. پیغمبر هم زود بخشید و قبول کرد که او قصد خیانت بزرگی نداشته یعنی یک غیر مسلمانی