رهبران بزرگ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - ١- اعجاز
داشتهاند پيامبر خدا باشند. (توجه داشته باشيد كه تقاضاى آنها تنها داشتن چنين باغ و چنان خانهاى بودند ايجاد آن از طريق غير عادى.)
اينها نشان مىدهد كه هدف تقاضا كنندگان، استفاده از معجزه و هدايت يافتن نبوده، بلكه هوى و هوسهاى ديگرى در سر داشتهاند.
٢- از اين آيات به خوبى بر مىآيد كه آنها مردمى لجوج، معاند و بى منطق بودهاند و حتى با ديدن معجزات آشكار باز هم حاضر نبودهاند كه در برابر حقيقت تسليم شوند. مثلًا گفته بودند: «تا به آسمان نروى به تو ايمان نمىآوريم و صعود به آسمان هم كافى نيست، بلكه بايد نامهاى از طرف خدا (حتماً نامه فدايت شوم!) براى ما بياورى تا به تو ايمان بياوريم ...» [١]
خوب بيانديشيد اگر منظور اين گروه كشف حقيقتى بوده پس چرا با صراحت مىگويند: اگر معجزه روشنى مانند صعود به آسمان هم انجام دهى سر تسليم فرود نمىآوريم و بايد چنين و چنان كنى؟ ...
تازه از قرائن پيداست كه باز هم نمىخواستهاند ايمان بياورند و اصلًا به چنين منظورى نيامده بودند.
اكنون فرض كنيد شما خودتان در برابر يك عده افراد بى سواد، لجوج و بى منطق مانند اين گروه قرار مىگرفتيد. جز اينكه بگوييد:
«من بشرى بيش نيستم و آنچه خدا بخواهد مىتوانم انجام دهد و تسليم و هوى و هوسهاى اين و آن نمىتوانم باشم» چه چارهاى داشتيد؟ پيامبر بزرگ اسلام هم در برابر آنها جز اين چيزى نفرمود:
[١]-/ «... او ترقى فى السماء ولن نؤمن لرقبك حتّى تنزّل علينا كتابّا نقروه ...» (اسراء/ ٩٣)