ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٨ - مقصود
زنا و ... است و ممكن است به نكاحى كه از جاهليت، انجام مىگرفت، برگردد، يعنى كارى كه مردم جاهليت مىكردند، زنا و موجب خشم پروردگار بود و پيامبران پيشين حرمت آن را به شما ابلاغ كرده بودند و شما از حرمت آن با خبر بوديد. البته معناى اول قوىتر است و جبايى نيز همين را اختيار كرده و گفته است: سلامت از آنچه گذشته اين است كه توبه كنند و از زن پدر خود جدا گردند.
بلخى مىگويد: هر نكاح محرمى زنا نيست، زيرا زنا فعل مخصوصى است كه از يك طريقه و سنت معينى پيروى نمىكند و تابع آداب و سنن زندگى انسانهاست، لذا بمردم مشركى كه در جاهليت، بدنيا آمدهاند، زنا زاده نمىگويند و همچنين فرزندان اهل ذمه (يعنى اهل كتاب) و كسانى كه با مسلمانان عهد و پيمانى دارند، زنازاده نيستند چه آنها نيز در ميان خود عقد مخصوصى دارند كه بر طبق آن با يكديگر ازدواج مىكنند[١]
[١]- همانطورى كه مؤلف اشاره مىكند، بايد توجه داشته باشيم كه تمام جوامع بشرى، معتقدند كه آميزش زن و مرد، بايد در چهار چوبه مقررات مخصوصى محدود گردد تا جلو هرج و مرج و فساد و اختلاط انساب گرفته شود. بدون ترديد اديان آسمانى در ايجاد اين عقيده در ميان انسانها نقش بسيار مهمى ايفا كردهاند و نتيجه آن با توجه به مسئوليت و وظايف بترتيبى كه بر عهده خانواده است بخوبى روشن مىگردد. اطفالى كه از محيط انس و صميميت خانواده، بواسطه حرام زاده بودن يا جهاتى ديگر محرومند، نه تنها روى سعادت را نمىبينند بلكه افرادى تبهكار نيز خواهند شد.
علاوه بر اين براى خود زنان و مردان نيز محيط خانواده كانونى از صفا و صميميت و حرارت است كه مىتوانند در آنجا تمدد اعصاب كرده، ناراحتيها و خستگيهاى روزانه را بكلى فراموش كنند و از ياد ببرند.
اسلام بر اساس فوايد مهمى كه خانواده دارد، به اين واحد كوچك اجتماعى بسيار اهميت مىدهد و در عين حال به مقررات و سنن جوامع بشرى احترام مىكند و خانوادههايى را كه به پيروى از سنن ديگرى بوجود آمدهاند به رسميت مىشناسد و فرزندان آنها را هم حلالزاده مىداند، چه آن نتايجى كه مورد نظر اسلام است، يعنى تربيت اولاد و عدم اختلاط انساب و فوايد ديگر، از آنها نيز بدست مىآيد.
بديهى است كه بنا بر اين حساب، هر جامعهاى پيرو هر سنتى كه باشد، آميزشهايى كه در خارج از چهار چوبه مقرراتش انجام گيرد، زنا مىشمارد.