ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٥ - اعراب
بيان آيه ٢٢
لغت
نكاح: عقد زناشويى، وطى. به هر دو معنى در قرآن استعمال شده است مثل:
(وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ) (سوره نور ٣٢ يعنى عزبانتان را همسر دهيد)(الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً) (سوره نور ٣ يعنى زناكار جز با زنى كه زناكار يا مشرك باشد، همبسترى نميكند) در حديث است كه:
«ملعون من نكح يده و ملعون من نكح بهيمة»
يعنى ملعون است كسى كه استمنا كند يا به حيوانى نزديك شود. شاعر گويد:
|
كبكر تشهى لذيذ النكاح |
و تفزع من صولة الناكح |
|
يعنى مانند دوشيزهاى كه از آميزش، لذت مىبرد و از صولت مردى كه با او در آميخته، مىنالد.
اصل كلمه نكاح، جمع شدن است. چنان كه گفتهاند: «انكحنا الفرا فسنرى» يعنى الاغهاى وحشى را جمع ساختيم و بزودى مىبينيم.
مقت: خشم گرفتن از كار زشتى كه شخص مرتكب مىشود.
اعراب
(إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ): استثناى منقطع است چه استثناى ماضى از مستقبل صحيح نيست مثل:(لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى) يعنى در آنجا مرگ نمىچشند جز مرگ اول (سوره دخان ٥٦) يعنى «لكن ما قد سلف فلا جناح عليكم» لكن آنچه گذشته، گناهى بر شما نيست.
كان: مبرد گويد جايز است كه زايده باشد يعنى: «انه فاحشة» (اين كار فاحشه است) وى به اين شعر، استشهاد كرده است: