ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦ - اعراب
بسر مىبرند. و كسانى را كه گفتند: خداوند فرزندى گرفته است، بيم دهد. آنها را باين سخن، دانشى نيست و همچنين پدرانشان. چه كلمه بزرگى از دهانشان بيرون مىآيد! چيزى كه جز دروغ نمىگويند. شايد تو از پى ايشان، از غم اينكه به اين قرآن ايمان نمىآورند، خود را هلاك كنى.
قرائت:
من لدنه: بروايت يحيى، ابو بكر به اشمام ضمه دال و كسر نون و هاء و ديگران بضم دال و سكون نون خواندهاند.
وجه قرائت اول اينست كه: ضمه را از دال حذف مىكنند و از آنجا كه دو ساكن جمع ميشود، نون را كسره مىدهند. علت اشمام ضمه اينست كه حاكى باشد از اين كه در اصل داراى ضمه بوده است.
ممكنست «من لدنه» متعلق به شديد، يا صفت باشد.
لغت:
عَوج: كجى و انحرافى است كه به چشم ديده شود. مثل: كجى چوب و «عِوج» كجى و انحراف معنوى است و بچشم قابل رؤيت نيست. مثل كجى در دين و سخن.
قيم: مستقيم.
باخع: قاتل مهلك. شاعر گويد:
|
الا اى هذا الباخع الوجد نفسه |
لشىء نحته عن يديه المقادر |
|
يعنى: اى كسى كه غم و اندوه، بخاطر چيزى كه قضا و قدر، از دسترست خارج ساخته، ترا كشته است.
اسف: غم و اندوه شديد. اسف و اسيف: اندوهگين.
اعراب:
قيماً: حال از كتاب. عامل آن «انزل».
(أَنَّ لَهُمْ أَجْراً): به تقدير «بأن لهم اجرا».
ماكثين: حال. يعنى «خالدين».