ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٦ - مقصود
خود گفت: صبحانهمان را بياور. گويند: آنها بقيه روز و شب را براه خود ادامه دادند، همين كه صبح شد، موسى به يوشع گفت: صبحانهمان را بياور.
غداء يعنى صبحانه و عشى يعنى شام. انسان به صبحانه نيازمندتر است تا شام.
(لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً): ما از سفر خويش رنج و خستگى ديديم.
گويند: خداوند موسى را گرسنه كرد، تا بياد ماهى بيفتد.
(قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ): در اين وقت، يوشع به موسى گفت: هنگامى كه بر كنار سنگ بزرگ، منزل كرديم، ماهى را جا گذاشتم و فراموشش كردم و يادم رفت بتو بگويم ماهى را فراموش كردهام. سپس زبان بعذر- خواهى گشوده، گفت:
(وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ): شيطان قصه ماهى را از ياد من برد. اين جمله بعنوان عذرخواهى است زيرا اگر يوشع قصه ماهى را به موسى گفته بود، موسى از آنجا نمىگذشت و اين همه خسته نمىشد.
(وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً): منظره تعجب آورى پيش آمد. آب شكافته شد و ماهى در آن شكاف فرو رفت و شكاف هم چنان باقى ماند.
برخى گويند: كلمه «عجبا» از موسى است. يعنى: موسى از شنيدن اين داستان اظهار تعجب كرد و گفت: چگونه ممكن است؟
ابن عباس گويد: يعنى موسى داخل آن شكاف شد و بدنبال ماهى براه افتاد، اما بطور تعجب آميزى گم شده اصلى خود يعنى خضر را پيدا كرد.
(قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً): موسى گفت: اين همان علامتى است كه ما براى يافتن خضر بدنبال آن بوديم. از همان راهى كه آمده بودند، در حالى كه يوشع از جلو و موسى از دنبالش حركت ميكرد، برگشتند، تا به محلى رسيدند كه ماهى وارد آب شده بود.^^^