ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٣ - لغت
قرائت:
ابن عامر «تزور» و اهل كوفه «تزاور» و ديگران «تزاور» خواندهاند.
قرائت «تزاور» در اصل «تتزاور» بوده و تاء در زاء ادغام شده است. قرائت دوم بنا بر حذف تاء است. ابو الحسن مىگويد: قرائت اول در اينجا معنى ندارد، زيرا «هو مزور عنى» يعنى: او از من دلتنگ است. شاعر گويد:
|
فازور من وقع القنا بلبانه |
و شكا الى بعبرة و تحمحم |
|
يعنى: اسب، از نشستن نيزه بر سينهاش به تنگ آمد و با اشك چشم و ناله، پيش من شكايت كرد.
ابو على مىگويد: اين قرائت، در اينجا نيكو و مناسب است: زيرا جرير مىگويد:
|
عسفن عن الاداعس من مهيل |
و فى الاظعان عن طلح ازورار |
|
يعنى: آنها از آثار خود دور شدند و در كوچ كردنها، حركت از طلح است.
استعمال كلمه «ازورار» در كوچ كردن، شاهد اينست كه استعمال آن در حركت خورشيد، صحيح است.
لملئت: اهل حجاز، به تشديد و ديگران بدون تشديد خواندهاند. قرائت تشديد، بمعناى فراوانى است. لكن قرائت بدون تشديد را ترجيح دادهاند. چنان كه شاعر گويد:
|
«فتملا بيتنا |
اقطا و سمنا» |
|
يعنى: خانه ما را پر از پنير و روغن ميكنى.
لغت:
قرض: عبور كردن. شاعر گويد:
|
الى ظعن يقرضن اجواز مشرف |
شمالا و عن ايمانهن الفوارس |
|
يعنى: بهودجهايى نگريستم كه از ميان «مشرف» و «فوارس» مىگذشتند، اولى در سمت چپ و دومى در سمت راست آنها بود. كلمه «قرض» در چيدن لباس و در قصيده نيز استعمال ميشود.
فجوة: زمينى كه وسعت دارد. فجوه خانه، وسعت آن.