ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦ - مقصود
آوريم، تا خداوند ما را از مهلكه نجات بخشد.
آنها اين كار را كردند و خداوند نجاتشان داد.
نعمان بن بشير، اين مطلب را روايت كرده است.
(إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ): بياد آور قوم خود را هنگامى كه آن جوانان بغار پناه بردند، تا دين خود را حفظ كنند.
(فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً): همين كه به غار رسيدند، گفتند: خدايا رحمت خود را شامل حال ما گردان تا از شر مردم نجات يابيم و از اين گرفتاريها راحت شويم.
(وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً): و كار ما را اصلاح كن و براى ما اسبابى مهيا گردان كه براه راست هدايت شويم.
برخى گويند: يعنى براى ما وسيلهاى فراهم كن كه رشد يابيم و رضاى ترا بدست آوريم.
گويند: اين جوانان كسانى بودند كه: بخدا ايمان آورده، از ترس دقيانوس، پادشاه آن زمان، دين خود را پنهان ميكردند. نام شهرشان «افسوس» بود.
دقيانوس بتپرست بود و مردم را به پرستش بتها دعوت مىكرد و مخالفان را مىكشت.
برخى گويند: وى مجوسى بود و مردم را بدين مجوس دعوت مىكرد و جوانان مسيحى بودند.
برخى گويند: آنان از نزديكان شاه بودند و ايمان خود را از يكديگر پنهان ميكردند. تا اينكه بر حسب اتفاق، اطراف هم جمع شدند و راز خود را بيكديگر گفتند و بغار گريختند.
برخى گويند: اين حادثه، قبل از ظهور عيسى بود.
(فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً): آنها را سالهايى دراز، بخواب كرديم. يعنى: دعاى آنها را مستجاب كرديم و مدت چندين سال، چنان آنها را بخواب كرديم كه بهيچ صدايى بيدار نمىشدند و صداها در گوششان نفوذ نميكرد.