ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٦ - مقصود
مىخواستى از من متابعت كنى، بتو نگفتم كه نمىتوانى در مقابل كارهاى من صبر كنى؟
موسى بياد شرط خود افتاد!( قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ): از اينرو پوزش خواست و گفت: غافل شدم و يادم رفت كه بايد خاموش باشم و زبان به اعتراض نگشايم. برخى در اينجا نسيان را به معناى غفلت و فراموشى نگرفتهاند، بلكه به معناى ترك دانستهاند. در اين صورت، يعنى از اينكه سفارش ترا ترك كردم، مرا مورد مؤاخذه قرار مده.
(وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً): و نسبت بمن سختگير نباش و با من مدارا كن كه تحمل و پذيرش كارهاى تو براى من دشوار است.
(فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ): آن گاه از كشتى خارج شدند و براه افتادند. علت اينكه فقط از موسى و خضر گفتگو مىكند و نام همسفر موسى را نمىبرد، اين است كه وى تابع موسى است. يا اينكه ممكن است از آنها دنبال مانده باشد و همين احتمال بهتر است. در بين راه به پسر بچهاى كه با بچهها مشغول بازى بود، برخوردند. خضر كاردى كشيد و پسر بچه را كشت. اين پسر بچه، از همه بچههاى ديگر، زيباتر بود. اصم گويد: جوانى بود، گاهى در ادبيات عرب، به مرد «غلام» گفته شده است. شاعر گويد:
|
شفاها من الداء العضال الذى بها |
غلام اذا هز القناة سقاها |
|
يعنى: مردى كه با حركت دادن نيزه، او را سيرآب كرد، از بيمارى سخت نجاتش داد.
(قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ): موسى گفت: چرا شخص بىگناهى را كه مرتكب قتل نشده بود بقتل رساندى؟! ابو عمرو بن علا گويد: «زاكية» كسى است كه گناهى نكرده و «زكيه» كسى است كه از گناه توبه كرده است. تغلب گويد: معناى «زكيه» مبالغهآميزتر از «زاكيه» است. برخى گفتهاند: «زاكيه» در بدن و «زكيه» در دين است.
(لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً): با اين قتلى كه مرتكب شدى، كارى كردى كه از نظر