ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٨ - داستان
كسى را مسخ نكرد كه براى او نسلى قرار بدهد.
داستان
گويند: اين قصه، در زمان داود، واقع شد. ابن عباس گويد: به آنها دستور داده شد كه روز آدينه را انتخاب كنند، آنها شنبه را اختيار كردند، از اينرو مأمور شدند كه ماهى شكار نكنند و آن روز را احترام كنند. در آن روز ماهىهاى سفيد و فربه، طورى بر روى آب مىآمدند كه سطح آب را مىپوشاندند. مدتى آنها را شكار نميكردند. تا اينكه شيطان به آنها گفت: شما در روز شنبه بايد ماهى بگيريد. حوضچهها و تورهايى درست كنيد و ماهى را بدام افكنيد و در روز يكشنبه بگيريد.
ابن زيد گويد: يكى از آنها يك ماهى گرفت و ريسمانى بگوشش بست و روز يكشنبه او را از آب بيرون كشيد و گوشتش را خورد. ديگران او را ملامت كردند و چون ديدند برايش عذاب نازل نشد، خودشان هم به همين كار مبادرت كردند. جمعيت آنها حدود دوازده هزار نفر بود و چنان كه گذشت، سه فرقه شدند.
فرقهاى كه موعظه مىكرد، از آنها جدا شد. روز ديگر ديدند كسى بيرون نمىآيد، وقتى كه درها را گشودند، با يك مشت ميمون رو برو شدند كه همه گريه مىكردند.
گفتند: آيا ما شما را نهى نكرديم؟ آنها با سر اشاره مىكردند كه: بله!!! قتاده گويد: جوانان بوزينه و پيران خوك شدند
.