ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٩ - مقصود
در صورتى كه اين مطلب صحيح باشد، بايد به اين صورت باشد كه خداوند مردم را در گذشته، مكلف ساخته باشد. آن گاه آنها را بار ديگر باز گردانده باشد تا آنها را ثواب يا كيفر دهد. بدون اينكه بياد گذشته باشند و چنين فرضى نتيجهاش درستى مذهب تناسخ است.
از على بن عيسى نقل شده است كه ابو بكر بن اخشيد، مىگفت: ممكن است اين مطلب صحيح باشد، لكن خداوند اين كار را به اين منظور انجام داد كه آنها را در راه شكر و نعمت و اقرار به يكتايى قرار دهد و نشان دهد كه اساس خلقت انسان، بر نيكى گذاشته شده است. چنان كه روايت شده است كه: مردم بر فطرت، زادهاند[١] ابو الهذيل در كتاب حجت، حكايت كرده است كه: حسن بصرى و اصحابش مىگفتند: نعمتى كه در بهشت به اطفال داده ميشود، پاداش ايمان آنها در عالم ذر است.
٢- مقصود اين است كه خداوند اولاد آدم را از صلب پدران برحم مادران انتقال داد و تدريجاً آنها را بصورت انسانى كامل و عاقل و مكلف در آورد و آثار صنع خود را به آنها نشان داد و آنها را متمكن ساخت كه دلائل توحيد را بشناسند. تو گويى از آنها شهادت خواست و به آنها گفت: آيا خداى شما نيستم؟ آنها تصديق كردند.
بنا بر اين معناى شاهد گرفتن آنها اين است كه: خداوند از راه آفرينش به آنها توحيد خود را فهمانيد، زيرا در عقول آنها دلايلى قرار داد كه اثبات يكتايى خدا مىكنند و در وجود آنها و غير آنها شگفتيهايى خلق كرد كه براى آنها جاى ترديد و ابهامى باقى نگذارد. بدين ترتيب، درست مثل اين است كه خداوند با اين آيات و دلائل، آنها را به يگانگى خود گواه گرفته باشد و طورى مطلب را واضع و بديهى كرده است كه مثل اين است كه آنها زبان به اقرار و اعتراف گشودهاند. گر چه حقيقتاً شهادت و اعترافى نبوده است- نظير اين مطلب، اين است كه خداوند مىفرمايد:(فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ) (فصلت ١١) يعنى: به آسمان
[١]- شاعر، گويد
|
: مردم همه بفطرت توحيد زادهاند |
اين كفر عارضى بود و عارضى نيروى |
|