ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٣
تمايل بگمراهى، پيدا مىشود و مقصود از فساد بزرگ، ضعف ايمان است.
حسن گويد: فتنه، كفر است، زيرا هر گاه مسلمين با كفار دوستى كنند، آنها در مقابل مسلمين جرأت پيدا مىكنند و آنها را بسوى كفر فرا مىخوانند. بنا بر اين بايد از آنها بيزارى جويند و فساد كبير، خونريزى است.
ابن عباس و ابن زيد گويند: يعنى اگر توارث را مشروط به مهاجرت ندانيد و با ترك مهاجرت، توارث را تعطيل نكنيد، بر اثر اختلاف كلمه، در روى زمين فتنه مىشود و بر اثر تقويت دشمن، فسادى بزرگ واقع مىشود.
اكنون در ستايش مهاجران و انصار مىفرمايد:
(وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا): آنان كه خدا و رسولش را تصديق كردند و از وطن خود مكه به مدينه آمدند و در راه اعلاى دين خدا به جهاد پرداختند و آنان كه مهاجران را پناه دادند و پيامبر را يارى كردند، ايمان خود را از راه مهاجرت و نصرت تحقق بخشيدهاند.
اما كسانى كه در كانون شرك، باقى ماندند و از مهاجرت، سر باز زدند، مؤمن حقيقى نيستند.
برخى گويند: يعنى خداوند از راه بشارتى كه به آنها داده، ايمان آنها را تحقق بخشيده است، اما كسانى كه مهاجرت نكرده و كمك ندادهاند، از چنين امتيازى برخوردار نيستند.
اختلاف است در اينكه آيا در اين زمان، مهاجرت جايز است يا نه؟ برخى گفتهاند: جايز نيست، زيرا پيامبر مىفرمايد:
«لا هجرة بعد الفتح»
يعنى: پس از فتح مكه، مهاجرتى نيست. ديگر اينكه: مهاجرت يعنى انتقال از بلد كفر به بلد اسلام، اما در اين زمان، بر اثر توسعه قلمرو اسلام چنين انتقالى- جز در موارد نادر كه قابل توجه نيست- امكان ندارد. حسن گويد: مهاجرت اعراب باديه نشين به شهرها تا روز قيامت، واجب است. اقوى اين است كه حكم مهاجرت هميشه باقى