ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠ - مقصود
بيان آيه ١٣٤ تا ١٣٦
لغت
رجز: در اصل دورى از حق. مثل «و الرجز فاهجر» (المدثر ٥: از عبادت بت دورى كن) عذاب هم رجز است، زيرا كيفر دورى از حق است. «رجز» لرزش پاى شتر، بطورى كه نتواند بخوبى راه برود. نوعى از شعر را هم بمناسبت اين كه همراه تحرك و لرزش ادا مىشود، رجز مىگويند.
نكث: پيمان شكنى يم: دريا. شاعر گويد:
|
دوية و دجى ليل كانهما |
يم تراطن فى حافاته الروم |
|
يعنى: بيابانى وسيع و شبى ظلمانى كه گويى دريايى است كه روميان در كرانههاى آن بزبان عجمى سخن مىگويند.
غفلت: حالتى است كه غير از آگاهى و بيدارى است.
اعراب
اذا: اين كلمه ظرف مفاجاة است و بجمله اضافه نميشود. بلكه مثل «هناك» است. گاهى بدنبال آن فقط اسم مىآيد، مثل «خرجت فاذا زيد» مقصود اين است كه از آنها انتظار بود كه به پيمان خود وفا كنند، اما ناگهان پيمان شكنى كردند.
مقصود
اكنون خداوند از حال آنها خبر دارد، مىفرمايد:
(وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ): حسن و قتاده و مجاهد گويند: منظور عذابى است كه بوسيله طوفان و ... دامنگير آنها شده بود. از امام صادق (ع) روايت شده است كه برف سرخ بر آنها باريد و آنها اين بلا را