ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٣ - شأن نزول
بيان آيه ٣٠
لغت:
مكر: نيرنگ و حيله. از هرى گويد: مكر مردم، خدعه و نيرنگ و مكر خداوند، جزاى آن است. فرق ميان غدر و مكر اين است كه غدر پيمان شكنى و مكر اعم است.
اثبات: حبس. اين كلمه به معناى جراحت زدن نيز آمده است.
شأن نزول:
مفسران گويند: اين آيه در باره داستان دار الندوه نازل شده است. گروهى از قريش در خانه قصى بن كلاب، اجتماع كردند و در باره پيامبر به مشورت پرداختند.
عروة بن هشام گفت: صبر مىكنيم تا مرگش فرا برسد. ابو البخترى گفت: از مكه اخراجش كنيد تا از دست او راحت شويد. ابو جهل گفت: اين رأىها صحيح نيست.
او را بكشيد، براى كشتن او از هر قبيلهاى يك نفر انتخاب كنيد، تا دسته جمعى او را بكشند و بنى هاشم ناچار شوند به گرفتن ديه ...
اين رأى به تصويب رسيد و براى كشتن پيامبر آماده شدند. جبرئيل گزارش شوراى مشركين را به اطلاع پيامبر رسانيد. پيامبر هنگام شب بغار ثور رفت و على را در بستر خود خوابانيد. بامدادان كه بركنار بستر آمدند، با على روبرو شدند و خداوند نيرنگشان را باطل كرد. پرسيدند: محمد كجاست؟ گفت: نميدانم. گروهى بجستجوى پيامبر پرداختند تا بر در غار رسيدند. بر در غار، تار عنكبوت تنيده شده بود! گفتند:
اگر در اينجا بود، بر در غار تار عنكبوت، وجود نداشت: سه روز در آنجا توقف كرد.
آن گاه رهسپار مدينه شد.