ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧ - داستان
را آزاد كنيم. موسى دعا كرد و پس از آنكه هفت روز، از شنبه تا شنبه، گرفتار بودند، ملخها رفتند. گويند: موسى بيرون آمد و با عصاى خود بطرف شرق و غرب، اشاره كرد و ملخها از همانجا كه آمده بودند، بازگشتند. باز هم هامان مانع شد كه فرعون بنى اسرائيل را آزاد كند. سال سوم و بقولى در ماه سوم، خداوند ملخهاى ريز بىبالى فرستاد. اينها بدترين ملخها بودند و در مدت كوتاهى همه چيز را خوردند و زمين را عريان كردند.
برخى گويند: موسى مامور شد كه به قريه عين الشمس رود و عصاى خود را بر تلى از رمل بزند. همين كه عصاى خود را بر آن زد، شپشهاى بسيارى توليد شدند و بجان مردم افتادند.
سعيد بن جبير گويد: كرمهايى در گندمها پيدا شدند و شروع كردند بخوردن گندمها. بطورى كه اگر كسى مقدارى گندم به آسيا مىبرد، چيزى از آن باقى نمىماند.
اين بلاء بسيار سخت بود، مو و پوست و مژگان چشمشان را ميخورد و خواب را بر چشم آنها حرام ميكرد.
فرعون به موسى گفت: دعا كن خداوند اين بلا را از ما دور كند، تا بنى- اسرائيل را آزاد كنم. موسى دعا كرد و بعد از هفت روز، از شنبه تا شنبه بلا دفع شد.
باز هم بوعده خود وفا نكردند.
سال چهارم و بقولى ماه چهارم: قورباغه بر آنها نازل شد، بطورى كه لباس و خوراك و آب و خانهها همه را فرا گرفت و غذاهاى آنها را فاسد كرد و عرصه زندگى بر آنها تنگ شد و اگر دهان خود را باز مىكردند كه غذايى بخورند. قورباغه وارد آن مىشد. باز هم با چشم گريان بموسى روى آوردند و گفتند اينبار توبه مىكنيم و ديگر باز نمىگرديم. از خدا بخواه تا ما را نجات بخشد. هفت روز از شنبه تا شنبه، از نزول اين بلا گذشته بود كه موسى دعا كرد و خداوند آنها را آسوده گردانيد.
باز هم عهد شكنى كردند. سال پنجم خون نازل شد و آب نيل را فرا گرفت. قبطى