ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢١ - مقصود
نمىكنند، معصيت هم نمىكنند.
(أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ): اينها از آيات و براهين من و از استدلال به آنها غافل هستند. ولى چار پايان، رام و فرمانبر مىباشند. برخى گويند: يعنى از عذاب آخرت غافلند.
(وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى): خدا را نامهاى نيكوست، زيرا معانى آنها پسنديده است. مثل جواد، رحيم، رزاق و كريم، همه اسماى خداوند داخل در اين جمله است اين اسماء بر چند قسم هستند: برخى مربوط به صفات ذات هستند. مثل: عالم، قادر، حى، اله، قديم، سميع و بصير. برخى هم مربوط به صفات فعل هستند، مثل: خالق، رازق، مبدع، محيى و مميت. برخى هم مربوط به تنزيه و نفى صفات نقص هستند.
مثل: غنى، واحد، قدوس ...
برخى گويند: مقصود از «حسنى» صفاتى است كه انسان را بطرف خود متمايل مىكند مثل عفو و رحمت. نه خشم و انتقام.
(فَادْعُوهُ بِها): خدا را بنامهاى نيكو بخوانيد و بگوييد: يا اللَّه، يا رحمان، يا رحيم، يا خالق السماوات و الارض تمام نامهاى خداوند، صفاتى هستند كه مفيد معنى مىباشند و بمنزله اشاره بحاضر هستند. در حديث است كه: خدا را نود و نه اسم است. صد- منهاى- يك. هر كس آنها را بشمارد، به بهشت مىرود. خداوند طاق است و طاق را دوست مىدارد. اين حديث در صحيح مسلم است.
(وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ): آنان كه نامهاى خدا را از معانى واقعى آن بر مىگردانند و بر روى بتهاى خود مىگذارند و نامها را با كم و زياد كردن تغيير مىدهند و «لات» را از «اللَّه» و «عزى» را از «عزيز» و «منات» را از «منان» مشتق مىدانند، ترك كن. اين معنى از ابن عباس و مجاهد است.
برخى گويند: يعنى كسانى كه خدا را بنامهايى مىخوانند كه در خور مقامش نيست. اين معنى از لحاظ فايده، عمومىتر است. قول جبائى كه مىگويد: منظور كسانى است كه مسيح را پسر خدا ناميدند، نيز در اين قول داخل است. از اين آيه