ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥ - ٤ - گفتارى از دار التقريب بقلم استاد بزرگوار محمد تقى قمى
اختلافات، وقتى است كه در باره فهم آيه يا صحت و سقم روايت مىشد. از اين لحاظ ميان مذاهب تسنن و مذاهب شيعه فرقى نيست زيرا همگى تابع يك كتابند و در هيچيك از آيات آن اختلافى ندارند و قرآن را زير بناى تمام احكام ميدانند و همچنين در باره حجيت سنت هم با يكديگر اختلافى ندارند، زيرا قرآن كريم مىگويد:
«هر چه پيامبر بشما دستور دهد بگيريد و هر چه شما را نهى كند، ترك كنيد» (سوره حشر آيه ٧) پس همه مسلمين كوشش داشتند كه دستورات قرآن را بكار بندند.
اينكه گروهى از مسلمين را اهل سنت ناميدهاند، به اين معنى نيست كه شيعه اهل سنت نيست و سنت را كنار گذاشتند، زيرا اصل دوم احكام از نظر شيعه نيز «سنت» و حديث است.
پس هسته اصلى اختلاف كجاست؟ چه عاملى اين دو طايفه را از هم جدا كرده و آنها را در اسلام شاگرد دو مكتب كرده است؟
هسته اصلى اختلاف اينجاست. مسلمين مىخواهند بدانند سزاوارترين افراد براى رهبرى و زمامدارى دينى و دنيوى مردم كيست؟ آيا پيامبر خدا جهان را بدرود گفت، بدون اينكه تكليف مسلمين را روشن كرده باشد؟ آيا پيامبر خدا مسلمين را در اين مسأله حياتى بلا تكليف گذاشت؟ آيا در اينباره نظر قرآن چيست و از پيامبر خدا چه نقل شده است؟
سنى و شيعه، حد اكثر اهميت را براى قرآن و حديث و تفسير و موارد تنزيل قائل شدند و ثروت عظيمى از علوم قرآنى و مباحث عقلى براى ما به ارث گذاشتند.
سياست زمامداران، آتش اين اختلاف را دامن مىزد و ميان فرزندان اسلام عداوت و كينه بوجود مىآورد و قلمهايى نيز براى انجام اين نيّت، استخدام ميكرد.
اما اساس اختلاف جنبه دينى داشت. دليل اين مدعا اين است كه بسيارى از رجال دينى و علما و فقها و متكلمين و مفسرين و خردوران هر دو طايفه، با اخلاص در برابر اين فكر سر فرود آوردهاند، هر محققى از اينكه اين اختلاف را مولود سياست يا