ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤ - ٤ - گفتارى از دار التقريب بقلم استاد بزرگوار محمد تقى قمى
هنگامى كه دائره تفكر مسلمين توسعه پيدا كرد و احتياج پيدا كردند كه در باره مسائل فكرى جديد به استدلال و مناظره پردازند، متوجه علم منطق شدند.
اين علم، در ميان مسلمين سابقهاى نداشت و بمنظور حفظ عقيده خود از ديگران گرفتند. اما تنها اين علم نبود كه از ديگران گرفته مىشد. علوم ديگرى نيز به عنوان سلاح فكرى بمنظور حفظ عقيده، از تمدنهاى علمى و عقلى قديم اقتباس كردند.
نمونه آن فلسفه است. بعضى از علما احساس كردند كه فلسفه مىتواند در راه تقويت ايمان مفيد باشد، از اينرو فلسفه يونان را اقتباس كردند و آن را برنگ انديشههاى خود در آوردند و فلسفهاى كه سابقاً در خدمت بت پرستى بود، در خدمت معانى قرآنى از قبيل اثبات يگانگى خدا و قدم و بقا و رسالت و معاد و ... درآمد.
توجه بحديث نيز اساسش توجه به احكام قرآنست. اسلوب قرآن طورى است كه در بسيارى از احكام اجمال دارد. اين موضوع سبب شد كه مسلمين به بحث در باره حديث پردازند، زيرا پيامبر گرامى اسلام، عهدهدار روشنگرى و تفصيل اجمال- هاى قرآن بود. بهمين جهت مسلمين بجمع روايات پيامبر دست بردند و ثروت سرشارى از احاديث، كه در هيچ آيينى سابقه ندارد، بوجود آوردند. حديث نيز از لحاظ نقل و از لحاظ درايت مورد توجه واقع شد و مسائل علم جرح و تعديل پى- ريزى كرديد. در راه استنباط احكام از كتاب و سنت، فقهاى نابغهاى ظهور كردند و توانستند از راه اجتهاد، فقه اسلامى را همدوش زمان بجلو برانند. اينها در اين راه، خود رهبران فكرى و صاحبان رأى و نظر پيشوايان مذاهب فقهى شدند. اين مذاهب از بركت اجتهاد، هم چنان رو به تكامل گذاشتند. بدون ترديد اگر قرآن نبود، امامان فقه چهار يا شش يا بيشتر، نمىشدند و مذاهب فقهى متعددى كه احياناً مورد تعصب طرفداران خود هستند، تأسيس نمىيافتند و آراى مختلفى كه مورد استفاده جامعه عظيم اسلامى است ظهور نمىكردند.
طبيعى است كه ميان مذاهب مختلف، اختلافاتى هم پيدا شد. اساس اين