فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠١ - بررسى و نقد كتاب «اصول الفقه المقارن فيما لانص فيه» خالد غفورى
نويسنده به سبب اهميتى كه سنت دارد، از ناديده گرفته شدن آن اظهار تأسف مىكند. سپس برخى صحابه را كه در طول تاريخ به كار تدوين مقدار كمى از سنت پرداختند، استثناء مىكند. تا اينكه خليفه اموى، عمربن عبدالعزيز، حساسيت اوضاع را درك كرد و به ابن حزم دستور داد تا به تدوين سنت بپردازد. بعد از آن در سال ١٤٣ هـ تدوين جدى سنت فرا رسيد و آن گاه علما اين كار را ادامه دادند. (١٢)
مورد پنجم: نويسنده در آخر مقدمه گفته است:
آرى، اماميه مواردى را كه نصى در باره آنها وجود ندارد، با اصول عمليه چهارگانه كه همگى بر گرفته از كتاب و سنت است، حل كردهاند... اما اين موارد زياد نيستند. (١٣)
سپس افزوده است:
براى ما روشن نيست كه مراد نويسنده از جمله اخير ـ «اين موارد زياد نيستند» ـ چيست؟ آيا منظور اين است كه مشكل است بتوان به اين موارد دست يافت، يا اينكه در اين موارد جريان اصول عمليه اندك است و يا منظور ديگرى دارد؟
اگر مرادش اين است كه مشكل است بتوان به اين موارد دست يافت، بايد گفت كه اين سخن با واقعيت فرايند اجتهاد منافات دارد؛ زيرا چنانكه روشن است، موارد بسيارى وجود دارد كه اصول عمليه در آن جارى است؛ حتى گفته شده كه مسألهاى در فقه يافت نمىشود مگر آنكه مىتواند مجراى اصول عمليه باشد.
مورد ششم: قراردادن عنوان «في الاصول العملية الاربعة» براى باب اول با توجه به تصريح نويسنده درگذشته كه اماميه موارد مالانص فيه را با اصول عمليه حل كردهاند، اين معنا را مىرساند كه اصول عمليه به اماميه اختصاص دارد، در حالى
(١٢) همان، ص ٢٢ ـ ٢١.
(١٣) همان، ص ٣٥ .