فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٣
و اين خلاف فتواى جمع فقهاست. از اين روى، براى توجيه روايت بايد بگوييم مسأله مماثلت در سن مراد است، نه همسان بودن.
١٣. درمورد سه روايت جميل بن دراج، كه در واقع يكى است، آوردهايد:
«آوردن واژگان همسانش باردار نمىشود، يا مانند او فرزند نمىآورد، پس از جملاتى چون دختر نا بالغ و زنى كه از عادت نااميد گشته و قاعدگى از او رخت بربسته است... گويا امام (ع) چنين مىفرمايد زنى كه همسان او باردار نشود و فرزند نياورد عدهاى بر او نيست.»
اولاً، در روايت دو گروه را بيان كرده است كه عدهاى ندارند: صغيره و يائسه و ذكر اين دو گروه قرينه است بر اين كه امام (ع) دو گروه سنّى را بيان مىكند كه عده ندارند و در مقام بيان همسان نيستند.
ثانياً، اگر مقصود امام (ع) اين بود زنى كه آبستن نمىشود عده ندارد، بايد به صورت يك ضابطه كلى مىفرمود و ديگر بيان اين دو قسم لازم نبود.
١٤. روايات را بر سه دسته تقسيم كردهايد، در حالى كه بين دسته اول و دوّم فرقى نيست؛ چرا كه در دسته اول، علاوه بر عدم حيض، مسأله حامله نشدن بر آن متفرع شده است، مانند آنچه كه در روايت جميل بن دراج آمده است: «وارتفع حيضها فلايلد مثلها»و در روايات دسته دوم اين تفريع وجود ندارد و بيان نشده است. بنابراين، از دسته اول و دوّم نمىتوان دو ملاك جداگانه را استفاده كرد و چنانچه در بردارنده بيان دو ملاك جداگانه بود، اين تقسيم مىتوانست صحيح و فنى باشد.
١٥. در صحفه ١٢٧، در ترجمه عبارت «والتي لا تطمع في الولد»در روايت محمد بن مسلم آوردهايد: زنى كه ميلى به فرزند ندارد.
اولاً، اين ترجمه صحيح نيست و مراد زنى است كه مأيوس از فرزند است و بين طمع نداشتن و يأس فرق روشنى است.
ثانياً، اين كه آوردهايد سياق حديث در مورد زنانى است كه وضعيت عادى ندارند، مخالف با عبارت «والتي قد ارتفع حيضها و زعمت أنّها لم تيأس»است، چون اين به صورت يك امر عادى و طبيعى در زنانى است كه به سنّ يأس مىرسند.
ثالثاً، اين كه نوشتهايد: «روايت اطلاق ندارد و در مورد زنانى است كه نازايى آنان علت شناخته شدهاى ندارد» را از كجا آوردهايد؟ به عبارت ديگر جمله «لاتطمع في الولد»اطلاق محكمى دارد، اعم از اين كه ريشه نازايى شناخته شده باشد يا ناشناخته. افزون بر اين، اين كه شناخته شدن علت نازايى، چه نقشى در حكم دارد؟ به عبارت ديگر، هيچ تأثيرى براى شناخته