در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - عارفان حقيقى
شعبانيه را مىتوان يكى از بارزترين اين موارد دانست كه داراى مضامين بسيار بلند و عالى است و طبق نقل، اميرالمؤمنين و ساير ائمه(عليهم السلام) به خواندن آن مقيد بودهاند. در قسمتى از اين مناجات چنين مىخوانيم:
اِلهىِ وَ اَلْحِقْني بِنُورِ عِزِّكَ الاَْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خائِفاً مُراقِبا؛[١] بار الها! مرا به پربهجت ترين نور عزتت ملحق ساز تا عارف به تو گردم و از غير تو روى گردان شوم.
در اين فراز خواستهاى كه از خداى متعال مطرح مىشود اين است كه ما را به مقام عرفان برساند: فَاَكُونَ لَكَ عارِفا. علامت عارف بودن چيست؟ اولين و مهمترين علامت آن عبارت است از: «عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفا». اگر كسى به واقع عارف بالله باشد، ديگر دل به غير خدا نمىدهد و دلش از هر چه غير خدا است منحرف و روى گردان است. او ديگر در مقام مريد و مرادبازى نيست و برايش تفاوتى نمىكند كه مريد داشته باشد يا نداشته باشد. عارف واقعى كسى است كه جز خدا هيچ چيز برايش مهم نيست و از اينرو، تلى از خاكستر با گنجينهاى بزرگ از جواهرات با ارزش پيش چشمش مساوى است و تفاوتى ندارد.
ديگر علامت عارفان راستين اين است كه: «وَمِنْكَ خائِفاً مُراقِبا». او تنها از خدا خوف دارد و پيوسته توجهش به خدا است و همواره مراقب است كه هيچ قدمى برخلاف خواست و رضايت خداى متعال برندارد.
حقيقت عرفان و نشانه عارف واقعى اينها است. عرفان و قرب به خدا اسم و رسم نمىخواهد. اينگونه نيست كه اگر كسى اسمش عارف نبود و مردم او را به نام عارف و صوفى و امثال آن نشناختند از عرفان محروم باشد. بسيارى از بزرگان ما اسم عارف نداشتند؛ ولى اگر كسى در پى حقيقت عرفان باشد، بايد آن را در نزد آنان جستجو كند.
[١] مفاتيحالجنان، عمل هشتم از اعمال مشترك ماه شعبان.