در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - مراقبه اوليا و انبيا
اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ؛[١]بارالها! كاملترين انقطاع به سوى خودت را نصيبم گردان؛ و چشمان قلبهاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا جايى كه چشمان قلبها حجابهاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود و جانهاى ما به عزت بارگاه قدسىات آويخته گردد!
اگر انسان به اين مقام و اين درجه از معرفت برسد آنگاه ديگر عبادت را با رنج و مشقت انجام نمىدهد بلكه آن را عرض ادب به پيشگاه محبوبى عزيزتر از جان خويش مىداند و آنچنان از آن لذت مىبرد و در اين لذت غرق مىشود كه همه لذتهاى دنيا را از ياد مىبرد. چنين انسانى اگر بخواهد حتى بر حسب وظيفه شرعى به برخى از امور و لذتهاى دنيوى بپردازد برايش بسيار گران است. از اين رو اگر هم به انجام چنين امورى بپردازد تنها براى امتثال امر الهى و انجام وظيفه است نه از آن جهت كه ميل به آنها دارد. البته تصور اين حالت براى امثال ما كه هزاران فرسنگ با چنين مقامى فاصله داريم بسيار مشكل است. شخصى را در نظر آوريد كه در تابستانى بسيار گرم و در ميان صحرايى سوزان ساعتها است كه تشنگى امان او را بريده و از فرط عطش رو به موت و هلاكت است. اگر شربتى سرد و گوارا را در اختيار چنين كسى قرار دهند، چگونه مىتوان تصور كرد كه تنها آن را براى رضايت خداوند بياشامد و هيچ درصدى از انگيزهاش حتى يك در هزار ميلياردـ لذت بردن از نوشيدن آن شربت نباشد؟!
آرى، نيل به چنين مقامى انسان را به آنجا مىرساند كه ترك لذيذترين گناهان نيز برايش بسيار سهل مىگردد. وضعيتى را كه براى حضرت يوسف(عليه السلام) در كاخ عزيز مصر پيش آمده در نظر آوريد. بهطور حتم شرايطى بسيار دشوار است. جوانى زيبا، برومند، قوى و در بالاترين حد رشد و اوج قواى جنسى و شهوانى، در كاخ آبگينهاى تنها و
[١] مفاتيحالجنان، اعمال مشتركه ماه شعبان، عمل هشتم.