در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٢ - ردّ پاى استعمار در عرفان سازى و ترويج صوفى گرى
مىگويند آنها را نمىپذيريم. پيروان فرقه «آقاخانى» (از فرقههاى اسماعيلى هندوستان) هر ساله هم وزن رئيسشان يكى از جواهرات را به پيشگاه او تقديم مىدارند! گاهى طلا و گاهى جواهرات ديگر؛ حتى در يكى از سالها هموزنش الماس گذاشتند.
در بسيارى از كشورهاى افريقايى، مراكز بهداشتى، مراكز آموزش و پرورش و نظاير آنها در اختيار همين فرقه اسماعيليه است كه عمدتاً از طرف انگلستان حمايت مىشوند. من خودم برخى از اين مراكز را در افريقا از نزديك ديدهام. بيمارستان مجهزى به نام «آقاخان»[١] رئيس فرقهشان، مىسازند و مىگويند اين اهدايى «آقاخان» به ملت فلان كشور افريقايى است. بيماران را به صورت مجانى در آنجا ويزيت و حتى بسترى مىكنند. بيمارى كه به اين بيمارستان مراجعه مىكند و چند روز بسترى و پذيرايى مىشود و سلامت خود را باز مىيابد، هنگامى كه از بيمارستان مرخص مىشود خود به خود تابع و پيرو فرقه است.
[١] «آقاخان» شهرت و عنوان كلّىِ امام فرقه نزارى (نزاريه) اسماعيليه است. اين لقب اولبار به حسنعلىشاه(آقاخان اول) پسر شاه خليلالله محلاتى داده شد كه بعد از قتل پدر مورد لطف و انعام فتحعلى شاه قاجار واقع شد و شاه يكى از دختران خود را به عقد ازدواج وى درآورد. آقاخان به سبب تحريك و توطئههاى حاج ميرزا آغاسى و بعضى درباريان در سال ١٢٥٦ق سر به شورش برداشت و چندى در كرمان عصيان نمود اما كارى از پيش نبرد و عاقبت به سند رفت و در آنجا به انگليسىها در دفع غائله سند كمك كرد. پس از آن بسيار سعى كرد كه دوباره به ايران بازگردد اما توفيق نيافت. ناچار به بمبئى رفت و در آنجا سكونت جست. هرچند به درخواست دولت ايران ناچار شد چندى از بمبئى دور شود و در كلكته سكونت جويد، ليكن پس از اندكى باز از كلكته به بمبئى رفت و آنجا را مركز فرقه و دستگاه خويش قرار داد. پس از مرگ آقاخان اول پسرش علىشاه يا آقاخان دوم به جاى او امام اسماعيليه شد؛ ولى امامت او طولى نكشيد و در سال ١٣٠٣ق پسرش سلطان محمدشاه يا آقاخان سوم كه كودكى ٨ ساله بود به جاى او نشست. او در سال ١٩٠٦م اتحاديه مسلمانان تمام هند را تشكيل داد تا طرفدارى مسلمانان هند را به حكومت بريتانيا در آن كشور جلب كند. وى در دهه ١٩٣٠ و بعد از آن نماينده هند در جامعه ملل بود. آقاخان سوم طىّ عمر طولانى خود به شهرت و جاه و مكنت فراوان رسيد. وى در ژنو از دنيا رفت و اگرچه قبلا پسر خود علىخان را به وليعهدى خويش انتخاب كرده بود؛ ولى برحسب وصيت او نوهاش كريمخان يا آقاخان چهارم جانشين او شد.