در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - عرفان در اسلام
كسانى هستند كه به طور كلى منكر وجود چيزى به نام «عرفان» در معارف و متون اسلامى شدهاند. از سوى ديگر نيز گروهى، تحت تأثير عوامل گوناگون اجتماعى، با وارد كردن عناصر و اجزايى بيگانه، امورى را پذيرفته و بدان معتقد شدهاند كه نمىتوان آنها را برخاسته از متون دينى، مضامين كتاب و سنّت محسوب داشت، و بلكه برخى از آنها با نصوص صريح و غير قابل تأويل نيز مخالف است. اينان همچنين از حيث عمل، از يك سو آداب و رسومى از پيش خود اختراع و وضع كرده يا از فرقههاى غير اسلامى وام گرفتهاند، و از سوى ديگر به سقوط تكليف از عارفِ واصل قايل شدهاند![١] در پاسخ اينان بايد گفت: بدون ترديد واصلتر از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين على(عليه السلام) نمىتوان سراغ گرفت؛ ولى اين بزرگواران تا پايان عمر به انجام تكاليف الهى ملتزم بودهاند و بلكه بسيار بيش از افراد عادى بدان اهتمام داشتهاند.
البته كسانى به همه عرفا و متصوفه حسن ظن فوقالعادهاى دارند و براى همه اين مطالب توجيهات و تأويلاتى ذكر كردهاند؛ ولى انصاف اين است كه دستكم، برخى از اينگونه سخنان هيچ توجيه مقبولى ندارد. در اين زمينه نبايد عظمت شخصيتهاى علمى و عرفانى آنچنان ما را تحت تأثير قرار دهد كه همه گفتارها، نوشتارها و مطالب آنان را چشم و گوش بسته بپذيريم، آنهاتأييد كنيم و حق هر گونه نقد و بررسى مطالب آنان را از ديگران سلب كنيم. اما روشن است كه پذيرفتن حق نقد به معناى صحه گذاشتن بر داورىهاى خام و نسنجيده، اظهارات متعصبانه و غير منصفانه و ناديده گرفتن نقطههاى مثبت و ارزنده نيست.
[١] جالب اين است كه اينان اين سخن و مدعاى خود را به قرآن مستند مىكنند؛ آنجا كه در سوره حجر مىفرمايد: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ (حجر، ٩٨ ـ ٩٩). مىگويند، قرآن خود در اين آيه مىفرمايد، سجده كردن و نماز خواندن و عبادت خدا تا جايى است كه انسان به مقام «يقين» كه همان مقام «واصليت الى الله» است، برسد و پس از نيل به اين مقام ديگر لازم نيست نماز بخواند و عبادت كند! البته اين سخن باطل است و بر كسانى كه با تفسير قرآن و معناى آن آشنا هستند، مخفى نيست كه اين آيه هيچگاه چنين معنايى را افاده نمىكند. در فصل پنجم همين كتاب در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت.