در جستجوي عرفان اسلامي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٦ - دو حكايت از شيخ انصارى
نجف با گرماى بيش از ٥٠ درجه، شيخ هم خسته از درس برگشته و گفته برايش آب بياورند؛ ولى در اين فاصله كم هم بىكار نمىنشيند! در هر حال، از قضا شيخ پس از مشغول شدن به نماز حال معنوى خوبى پيدا مىكند و مشغول خواندن يكى از سورههاى طولانى قرآن مىشود. از اين رو تا نماز شيخ تمام شود مدتى طول مىكشد. در نتيجه هنگامى كه شيخ مىخواهد آب را تناول كند آب گرم شده است. در نهايت شيخ همان آب گرم را مىنوشد و به دنبال كار خود مىرود!
در حقيقت آيا عرفان اين است يا آنكه آن آقا برود در كاخش در پاريس و سوئيس و آمريكا بنشيند و براى جمع مريدان دستورالعمل صادر كند؟ انصافاً عرفان واقعى و حقيقت عرفان كدام است؟ زندگى ساده و زاهدانه شيخ انصارى در نجف با عرفان تطبيق مىكند يا زندگى در ساختمانهاى مجلل و آنچنانى در بلاد كفر و كشورهاى استعمارى؟
شيخ انصارى لباسش از كرباس و سر و وضعش بسيار ساده و بىآلايش بوده است. اساتيد ما از شاگردان و معاصران شيخ نقل مىكردند كه سر و وضع ظاهرى شيخ چنان بود كه اگر كسى شيخ را نمىشناخت و در كوچه و خيابان او را مىديد، خيال مىكرد از افرادى است كه در قبرستان كار مىكنند و به قول ايشان «از عمله موتى» هستند! اين در حالى بود كه همه روزه از شهرها و بلاد مختلف كيسهها و گونىهاى بزرگ از پول و طلا و اجناس مختلف به عنوان خمس و سهم امام به منزل شيخ آورده مىشد و او هيچ اعتنايى به آنها نمىكرد.
آرى، عارف حقيقى امثال شيخ انصارىها هستند كه به محض آنكه فرصتى پيدا مىكنند، خلوت با محبوب را غنيمت شمرده و به نماز مىايستند و در اين حال چنان انس و لذتى برايشان حاصل مىشود كه تشنگى را فراموش مىكنند. آنان به چنان درجهاى از وارستگى و انقطاع از دنيا و زخارف مادى رسيدهاند كه در حالى كه اموال و جواهرات فراوانى در دسترس ايشان است، به متاعى قليل و كمترين بهره از دنيال بسنده مىكنند. در