شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٩ - شبهه جبر و پاسخ آن
٢. «ل» در لمحبتك متعلق به ايقظتنى است، چون معناى لغوى يقظه بيدارى و توجه پيدا كردن است. يعنى من را متوجه محبّت خود نمودى. بنابراين زمانى كه مرا متوجه محبت خودت نمودى، توانستم از حال زشتى خارج شده و به طرف عبادت بروم. پس محبّتك از باب اضافه مصدر به فاعل است يعنى من را متوجه ساختى كه دوستم مىدارى و اين باعث شد دست از هواهاى نفسانى خود بردارم. چون خجالت مىكشم در مقابل محبتها و لطف تو عصيان كنم. پس «لـ» در اين صورت براى تعليل نيست.
٣. وقتى توانستم از اين آلودگىها نجات پيدا كنم كه تو من را متوجه لزوم محبّت ورزيدن به خودت كردى. يعنى لزوم توجّه به محبّت خودت را در من بيدار نموده و كارى كردى كه متوجّه بشوم كه بايد به تو محبّت كنم. يا اين محبّت فطرى را كه در من خفته بود، بيدار و فعال كردى. چرا كه فطرت مىگويد بايد كسى را كه به تو خير رسانده است دوست داشته باشى. «اَلاِْنْسانُ عُبَيْدُ الاِْحْسانِ» انسان فطرتاً بنده احسان است. اگر كسى بداند كه خداوند چقدر به او محبّت كرده و نعمت داده، او را دوست خواهد داشت. پس لمحبتك به معناى لمحبّتي لك و اضافه مصدر به مفعول است. بنابراين فاعل اين محبّت بنده و متعلَّق آن خداوند است و «ل» در لمحبتك متعلق به يقظه است.
به نظر اين احتمال قوىتر از دو احتمال ديگر است و نتيجه آن