شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - يك تحليل درباره اين روايت
صورت پيامبر(صلى الله عليه وآله) مىنگرد و سلام مىكند به گونهاى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و همه حاضران مىفهمند كه وجود او سراسر عشق و محبّت به پيامبر(صلى الله عليه وآله) است.
حضرت از او مىپرسد: اى جوان آيا مرا دوست مىدارى؟ جالب آنكه حضرت او را به عنوان فتى خطاب فرمود نه غلام تا احترام و ارج خاصّى براى او قائل گردد. فرمود: آيا مرا دوست مىدارى و پس از آنكه جواب مثبت مىشنود، مىفرمايد: آيا به اندازه چشمت مرا دوست مىدارى؟ يعنى اگر قرار باشد كه چشم تو سالم بماند و من ضربه بخورم و يا چشم تو ضربه بخورد و من سالم بمانم كدام يك را ترجيح مىدهى؟ يك نوجوان و كودك نابالغ كه هنوز به سن تكليف نرسيده و هنوز مدّت زيادى از تربيت اسلامى او نگذشته است، چنين با عشق و محبّت جواب مىدهد كه تو را از چشم خويش بيشتر دوست دارم. يعنى اگر قرار باشد من چشم خود را از دست بدهم ولى جان مبارك رسولالله(صلى الله عليه وآله) حفظ شود حاضر هستم. و شگفت آنكه وقتى حضرت پرسيد آيا مرا بيشتر دوست دارى يا خدايت را؟ تعجّب مىكند كه مگر ممكن است كسى غير از خدا را بيشتر از او دوست بدارد! پاسخ مىدهد كه من شما را به خاطر خدا دوست دارم و خدا را به خاطر خوبىهاى خودش. و پيامبر(صلى الله عليه وآله) توصيه مىكند كه مثل اين نوجوان باشيد و مرا نه جداگانه و در مقابل خدا بلكه به خاطر خدا دوست بداريد.
در ميان مردمِ جاهل و نادان يك نوجوان به بركت اسلام به گونهاى