شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٨ - يك پرسش و پاسخ آن
در اين فراز از مناجات، به چند نمونه از كارهايى كه در سايه ارتباط با خداوند تحقق مىيابند اشاره مىكنيم. البته به نمونههاى فراوانى از اين دست مىتوان اشاره كرد، ولى چون حجم دعا و مناجات بايد مراعات شود به بيشتر از چند موضوع و نمونه بسنده شده است: ١. هر كس به وسيله خداوند معرّفى شود، گمنام و ناشناخته نمىماند.
در زبان فارسى براى واژه تعرُّف معادلى سراغ نداريم ولى در عربى به چند معنى به كار مىرود. گاهى به اين معنى است كه انسان خود را به گونهاى نشان بدهد كه ديگران او را بشناسند. اين معنى در مقابل تنكّر است، يعنى كسى به گونهاى لباس بپوشد و قيافه بگيرد كه كسى او را نشناسد.
تعرّف معمولا با كلمه الى يا «لـ» متعدى گشته و تعرّف اليه و تعرّف له گفته مىشود. در دعاى عرفه مىخوانيم: «تَعَرّفْتَ اِلَىَّ في كُلِّ شَيْئ حتّى لا أجْهَلَكَ في شَىْء ؛ خدايا تو در هر چيزى خودت را به من نشان دادى تا تو را در همه چيز بشناسم» و به اصطلاح عرفانى همه چيز آينه تمامنماى تو است. در تعبيرى ديگر مىخوانيم: تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْء خداوندا، تو خودت را به هر چيز معرفى كردى و همه تو را شناختند، ولى در اين فراز از مناجات مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ آمده است. بنابراين نتيجه آن را با واژه غير مجهول عنوان مىكند نه غير جاهل. يعنى اگر تو كارى بكنى كه كسى به يك صفتى يا در جايى شناخته بشود، مجهول و