شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٩ - منظور از اسماى الاهى
خود را مديون دهها و صدها ابزار و وسيله مىبيند و به آنها احساس دلبستگى و وابستگى مىكند.
انسان در طول عمر خود، به ويژه به واسطه كشفيّات جديدى كه حاصل شده نيازهاى بسيار گستردهاى از قبيل منزل و وسايل آن چون فرش و يخچال و فريزر و ماشين پيدا مىكند كه هر كدام دهها شاخه و شعبه از نيازهاى جديد را ظاهر مىسازند و موجب دلبستگى او گشته و هرموار به سوى بىنهايت پيش مىرود و اگر هزار سال عمر كند دلبستگى او هزار برابر وضع موجود مىگردد.
انسان نيز دوست دارد همسر، فرزند، نوه، نتيجه، داماد، عروس و امثال اينها داشته باشد و اين دلبستگىها مانند تارهاى عنكبوت او را از هر سو محاصره مىكنند آن چنان كه در بسيارى از موارد فراموش مىكند كه خدايى هم هست.[١]
امّا خداوند دوست دارد بندگانش به گونهاى ديگر بيانديشند و نمونههايى نيز ارائه كرده كه فكر و فرهنگ آنها مورد رضا و پسند الاهى بوده است. آنها عقيده داشتهاند كه اين ابزارها همگى به اراده الاهى ابزار و وسيلهاند و بدون اراده الاهى تأثير گذار نمىباشند. به عنوان مثال:
وقتى كه طاغوت زمان از حضرت ابراهيم(عليه السلام) مىپرسد كه خداى تو كيست؟ مىفرمايد: خداى من آن كسى است كه به من غذا مىخوراند
[١] اينها كافرانى نيستند كه معاذ الله خدا را اصلا قبول ندارند و او را انكار مىكنند، بلكه مؤمنانى هستند كه توحيد افعالى را پذيرفته و با دليل لا مؤثر في الوجود الاّ الله را ثابت كردهاند، ولى در موقع آزمايش، دل به اسباب بستهاند و تناقضى در فكر و عمل آنان پديد مىآيد.