شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - نمونه هايى از الطاف الاهى
در تو شده است و ديگر به هيچ چيز اهتمامى ندارم و تمام همّت[١] من آن است كه فقط به تو برسم و بقيه كارها جنبه فرعى دارد.
خداوندا، رغبت من به سوى تو است. گاهى انسان به اصل چيزى علاقهمند مىشود و علاقه او به لوازم و يا مقدّمات آن چيز فرعى است. وقتى كه علاقه به كسى شديد شد و تمام دل و قلب انسان را فرا گرفت، محبّت به غير او فقط در شعاع محبوب خواهد بود، يعنى چون شعاع محبّت محبوب او به چيزى مىتابد، آن چيز هم محبوب وى خواهد بود، بنابراين محبّت به اولياى خدا كه در طول محبّت خدا است از همين باب است.
خداوندا، تو مراد و خواسته من هستى و اراده من فقط به تو تعلّق گرفته است نه چيز ديگر.
خداوندا، شبزندهدارى و بىخوابى من فقط براى تو است، نه چيزى ديگر مثل طمع بهشت و يا ترس از جهنّم.
خداوندا، سكون چشم من[٢] فقط در ملاقات و ديدار تو است، و با ديدار تو به آرامش ابدى مىرسم.
خداوندا، وصال تو آرزوى دل من است، يعنى آرزو دارم به قربى برسم كه ديگر هيچ واسطهاى بين من و تو نباشد.
[١] معناى همّت در اينجا غير از معناى همّت در فارسى است كه با پسوند بلند و پست ذكر مىگردد بلكه به معناى علاقه و ميل نظير كلمه هوى است كه از زبان حضرت ابراهيم(عليه السلام) در قرآن آمده است: فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ؛ خداوندا، دلهاى مردمان را متمايل به اينان گردان. [٢] قرة از قرار به معناى سكون گرفته شده، در مقابل حركت و اضطراب. و سكون چشم كنايه از آرامش روح و اطمينان نفس است. چون وقتى كه انسان مضطرب باشد چشمهاى او مرتّب به اين سو و آن سو مىنگرد ولى اگر آرام باشد چشمهاى او ساكن و برقرار است. (غياثى كرمانى)