شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٩ - نمونه هايى از الطاف الاهى
خداوندا، شوق و اشتياق من به سوى تو است و نه چيز ديگر.
خداوندا، شيدايى من در محبّت تو است. من نسبت به عشق تو واله و شيدايم.[١]
خداوندا، صبابت - يكى از مراتب عشق است - و عشق من براى تو است.
خداوندا، رضاى تو مطلوب من است، و من در اين تلاشها و عشقورزىها فقط رضاى تو را مىطلبيم.
خداوندا، ديدار تو نياز و خواسته من است.
خداوندا، همسايگى و جوار تو درخواست من است.
خداوندا، نزديكى و قرب تو نهايت خواهشهاى من است.
خداوندا، آسايش و آرامش و دلخوشى من به همين راز و نياز و مناجات با توست و من دلخوشى ديگرى ندارم.
خداوندا، داروى درد من نزد تو است. من حالت بيمارگونهاى دارم كه دواى آن فقط نزد تو مىباشد.
خداوندا، شفاى سوز درون من نزد تو است.
خداوندا، موجبات خنكى روح تشنه و تفتيده من در دست تو است.
خداوندا، برطرف شدن غصّه و اندوه من در دست تو است.
* * *
فَكُنْ اَنيسي في وَحْشَتي وَ مُقيلَ عَثْرَتي وَ غافِرَ زَلَّتي وَ قابِلَ تَوْبَتي وَ مُجيبَ دَعْوَتي وَ وَلِىَّ عِصْمَتي وَ مُغْنِىَ فاقَتي؛ پس اى خدا، در تنهايى مونس
[١] واله و وله به يك مرتبه از محبّت اطلاق مىشود كه موجب سرگردانى و تحيّر است و عاشق نمىداند چه بكند و اگر به اين مرحله رسيد، سر به بيابان مىگذارد و قرار و آرام ندارد.