شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤ - 1 علم الاهى نسبت به حال و موقعيّت انسان
الف) «تعلم ما فى نفسى» انسانى كه مىداند خداوند از تمام ابعاد وجودى او با اطلاع است، نمىتواند آنگونه كه در مقابل انسانهاى ديگر نقش بازى مىكند، خود را براى خداوند به گونهاى كاذب جلوه دهد، بلكه بايد صادقانه، در مقابل خدايى كه از تمام اسرار وجودى او با اطلاع است حاضر شود و چيزى را نپوشاند و در مقام فريبكارى و دروغگويى بر نيايد.
ب: «تخبر حاجتى» خدايا، تو بهتر از من از نيازهايم خبر دارى، گاهى انسان به نيازمندىهاى خود توجه ندارد و تنها بر اثر فشار يك سلسله غرائز حيوانى از قبيل گرسنگى و تشنگى و سرما و گرما و شهوت و... مىفهمد كه غذا، آب، وسايل گرمكننده و سردكننده، همسر و مسكن مىخواهد، ولى هزاران نياز ديگر است كه انسان از آنها خبر ندارد و احساس نياز او مرحله به مرحله برايش پيش مىآيد.
برخى از خواستههاى درونى ما زير پردهاى قرار گرفته و به قدرى پيچيدهاند كه از خود ما نيز پوشيدهاند. چه بسا انسان مىخواهد كارى بكند، ولى انگيزه و دليل آن را نمىداند، مثلا، انگيزه بسيارى از رفتارهاى او خود كمبينى و يا حسادت و يا خودنمايى است، هر چند به صورت خيرخواهى يا كشف حقيقت و يا كسب ثواب جلوه كند و اگر احياناً، كسى به او تذكّر بدهد باور نمىكند و او را متّهم به بدگمانى مىنمايد. اين همان چيزى است كه در روانشناسى به عنوان شعور ناخودآگاه، نيمهآگاه در برابر شعور آگاه مطرح مىگردد.