شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧ - بحثى پيرامون نور عزّت ابهج
دعاى عرفه مىخوانيم: «اِلهي كَيْفَ اَسْتَعِزُّ وَ فِى الذُّلِّ اَرْكَزْتَني، چگونه احساس عزّت كنم، در حالى كه تو مرا در ذلّت مستقر و ثابت كردى چرا كه مخلوق بودن عين ذلّت و فقر و ندارى است».
سيهرويى ز ممكن در دو عالم *** جدا هرگز نشد و الله اعلم
حال اگر مخلوق بخواهد به نور خالق متّصل و ملحق گردد، بايد از حال ذلّت به عزّت برسد، پس بايد خروج از ذلّت و ظلمت و الحاق به نور عزّت را از خدا بخواهد. چرا كه خود نور ندارد و هيچ عزيز ديگرى نيز وجود ندارد كه ملحق به نور او شود.[١]
و امّا ابهج اسم تفضيل از بهيج و برگرفته از كلمه بهجت به معناى زيبايى همراه باطراوت و خرّمى است. قرآن كريم درباره گياهان زيبا مىفرمايد: «مِنْ كُلِّ زَوْج بَهِيج؛ از هر نوع گياه سبز و زيبا و خرّم كه بيننده غرق لذّت مىشود».
نور ابهج يعنى لذّتبخشترين نورى كه زيبايى آن در نهايت كمال است و بالاتر از آن زيبايى و كمالى قابل تصوّر نيست.
پس درخواست مناجاتكننده در واقع درخواست نجات از ظلمت و ذلّت و رسيدن به عزتى است كه مربوط به خداوند است. نجات از حزن و اندوه و رسيدن به بهجت و سرور و طراوت و زيبايى كه مخصوص نور خدا است. رهايى از هر زشتى و نقص و عيب و رسيدن به بهترين كمالها و جمالها. وقتى كه به چنين مقامى دست
[١] تعبيرى بالاتر از اين در هيچ دعا و مناجاتى وجود ندارد كه مقام الوهيّت عين عزّت و مقام مخلوق عين ذلّت است.