شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢ - خاطره اى از مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى
سنّ هشتاد سالگى به جايى مىرسند كه به عمل خود نمىتوانند اتّكا كنند. به همين سبب در اين فراز از مناجات مىگوييم: خدايا فرض كنيم كه روز قيامت شده و من در پيشگاه تو ايستادهام، گرچه دستم خالى است ولى يك ابر روى سر من سايه انداخته و آن توكّل خوبى است كه به تو داشتم. و تو نيز در اين ايستگاه، آنچه را كه شايسته مقام تو، نه آنچه كه شايسته من بوده است، گفتهاى. يعنى نگفتى: تو بىشرم و گناهكار و آلودهاى. فرمودى: من اهل گذشت و آمرزش و بخشش هستم. لذا مرا مشمول عفو خود به بركت همان توكّل نمودى. مناجاتكننده به خود مىآيد كه اگر من اين آلودگىها را بايد با خود به جهان آخرت ببرم ولى باز از رحمت خدا نااميد نيستم، ولى اين اميد نه به اعمال خودم بلكه به واگذارى شايسته كارهايم به خداست و انتظار دارم كه در قيامت در هنگامه حساب و كتاب، آنچه را كه سزاوار شأن او از كرم و بزرگوارى و عفو است بگويد، نه آنچه كه سزاوار من از عقاب و كيفر است.
* * *
اِلهي اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلي وَ لَمْ يُدْنِني مِنْكَ عَمَلي فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْقْرارَ بالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتي؛ خداوندا، اگر تو مرا عفو كنى، پس چه كسى سزاوارتر از تو به اين كار است، و اگر مرگ من فرا رسد و عمل من نتواند مرا به تو نزديك گرداند، من اقرار به گناهان را وسيله خودم به سوى تو قرار مىدهم.