شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - انگيزه هاى گوناگون پذيرش عذر در بين مردم
است و حتّى بايد در روح نيز انرژى ويژهاى وجود داشته باشد تا اين اراده تحقق پيدا كند، وگرنه فكر همانند جسم ساكنى است كه هيچ نيرويى به آن وارد نشده است و براى حركت نياز به يك نيروى خارجى، يا ديناميكى و درون جوش دارد.
ديگر آنكه، براى شناخت سمت و سوى حركت به آگاهى نياز داريم. وقتى كه اين دو عامل و شرط وجود داشته باشند انسان مىتواند هر كار ارادى را انجام دهد. مثلا اگر كسى بخواهد عبادت ارادى[١] انجام دهد نياز به قدرت و شناخت دارد و در صورت تحقّق اين دو، عبادت نيز قابل تحقّق است.
چون از باب تشبيه به مادّيات براى اين نيرو بايد جايى در نظر گرفته شود، قلب را جايگاه آن مىدانيم. همان قلبى كه به تعبير قرآن «الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[٢] در سينه جاى دارد. اين ظرف بايد خالى باشد؛ يعنى گرايش به جهت خاصّى نداشته باشد. مثلا وقتى مىگويند: «گفتن الله اكبر ثواب دارد» و ما به راحتى آن را مىگوييم بدان جهت است كه در قلب ما نيروى متضادّ وجود ندارد و گرايشى بر ترك آن نيست ولى اگر نيروى ديگرى وجود داشته باشد، جلوى آن را مىگيرد و آن را خنثى مىكند مثل جسمى كه دو نيروى مساوى از دو جهت مخالف بر آن وارد مىشود و كه جسم را همچنان در سر
[١] قيد اراده و اختيار براى عبادت بدان جهت است كه اگر عبادت اختيارى نباشد در انسان نمىتواند اثر مثبت بگذارد. [٢] حج (٢٢)، ٤٦: قلبهايى كه در سينهها قرار دارند.