شکوه نجوا
(١)
مقدمه
٧ ص
(٢)
شرح مناجات شعبانيّه
٩ ص
(٣)
اهميّت ذكر صلوات
٩ ص
(٤)
نكاتى چند درباره ذكر صلوات
١٠ ص
(٥)
نكته اوّل
١٠ ص
(٦)
يك پرسش و پاسخ آن
١١ ص
(٧)
نكته دوّم
١٢ ص
(٨)
نكته سوّم
١٤ ص
(٩)
خاطره اى از حاج ميرزا على هسته اى اصفهانى
١٥ ص
(١٠)
فرق بين دعا، ندا و نجوا
١٨ ص
(١١)
خاطره اى از مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدتقى آملى
٢٤ ص
(١٢)
مكاشفه مرحوم شيخ انصارى
٢٥ ص
(١٣)
انواع دشمنان
٢٧ ص
(١٤)
1 نفس
٢٧ ص
(١٥)
يك خاطره سودمند
٢٨ ص
(١٦)
2 شيطان جنّى
٢٨ ص
(١٧)
3 شيطان زادگان
٢٩ ص
(١٨)
4 شياطين انسى
٢٩ ص
(١٩)
1 علم الاهى نسبت به حال و موقعيّت انسان
٣٣ ص
(٢٠)
2 مديريّت و ربوبيّت تكوينى الاهى
٣٧ ص
(٢١)
خاطره اى از مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى
٥١ ص
(٢٢)
يك پرسش اساسى و پاسخ آن
٥٤ ص
(٢٣)
انواع عذرخواهى و پذيرش عذر
٧٤ ص
(٢٤)
انگيزه هاى گوناگون پذيرش عذر در بين مردم
٧٦ ص
(٢٥)
شبهه جبر و پاسخ آن
٩٢ ص
(٢٦)
توضيحى پيرامون احتمال سوّم
١٠٠ ص
(٢٧)
سخنى درباره اكسير محبّت
١٠١ ص
(٢٨)
ساده ترين راه ايجاد محبّت به خداوند
١٠٣ ص
(٢٩)
نگاهى گذرا به نعمتهاى الاهى
١٠٤ ص
(٣٠)
يك گمان نادرست و پاسخ آن
١١١ ص
(٣١)
يك پرسش و پاسخ آن
١١٢ ص
(٣٢)
ولايت و اهل آن
١٢٤ ص
(٣٣)
ولايت خداوند
١٢٦ ص
(٣٤)
انواع بندگان
١٣١ ص
(٣٥)
نكته اى در باب ذكر
١٣٣ ص
(٣٦)
منظور از اسماى الاهى
١٣٦ ص
(٣٧)
خاطره اى از بهلول
١٤١ ص
(٣٨)
بحثى پيرامون نور عزّت ابهج
١٥٦ ص
(٣٩)
يك نكته لطيف عرفانى
١٥٩ ص
(٤٠)
پايان شرح مناجات شعبانيّه
١٦٠ ص
(٤١)
شرح مناجات المريدين
١٦١ ص
(٤٢)
ذكر يك نكته ضرورى در آغاز بحث
١٦١ ص
(٤٣)
انگيزه انتخاب مناجات المريدين براى بحث و بررسى
١٦٢ ص
(٤٤)
چند نكته درباره وصول الى الله
١٦٤ ص
(٤٥)
نكته اوّل
١٦٥ ص
(٤٦)
نكته دوّم
١٦٩ ص
(٤٧)
نكته سوّم
١٧٠ ص
(٤٨)
نكته چهارم
١٧١ ص
(٤٩)
نمونه هايى از الطاف الاهى
١٧٩ ص
(٥٠)
محبّت، مفهوم محورى و كليدى مناجات المريدين
١٩١ ص
(٥١)
يك روايت و يك حكايت جالب
١٩٤ ص
(٥٢)
يك تحليل درباره اين روايت
١٩٥ ص
(٥٣)
دو نكته مهم
٢٠٠ ص
(٥٤)
آثار محبّت الاهى
٢٠٢ ص
(٥٥)
محبوبان پروردگار
٢٠٥ ص
(٥٦)
چه كنيم تا محبّ و محبوب خدا بشويم؟
٢٠٦ ص
 
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص

شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣ - خاطره اى از مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى

در اين فراز عرض مى‌كنيم: خداوندا، اگر بخشش در كار باشد چه كسى سزاوارتر از تو به بخشيدن است؟ اگر آمرزش مطلوب است پس چه كسى بهتر از تو مى‌آمرزد؟ اگر مرا ببخشى دور از انتظار نيست. اگر مرگ من فرا رسيده و هنوز عمل من باعث نزديك شدن من به تو نشده باشد، فقط يك راه مانده كه به تو نزديك شوم و مشمول آمرزش و رحمت تو گردم و آن، اقرار به گناه است.[١] خدايا؛ من اقرار مى‌كنم كه


[١] لازم است كه به يك نكته اشاره شود و آن اين‌كه: در مضامين دعاى كميل و ابوحمزه
و ساير دعاها و مناجات شعبانيه و ساير مناجات‌ها تعبيرات عجيبى در رابطه با اقرار
به گناهان وجود دارد كه از سوى معصومين(عليهم السلام) ابراز گرديده كه گويا بالاترين گناهان كبيره را مرتكب شده‌اند و به هيچ وجه با مقام عصمت تناسب ندارد. به عنوان مثال حضرت سجّاد(عليه السلام) در دعاى ابوحمزه ثمالى به درگاه الاهى عرض مى‌كند: «فَمَنْ يَكوُنُ اَسْوَءَ حالا مِنّي اِنْ أنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالي اِلى قَبْري؟ چه كسى حال او بدتر از حال من است، اگر اين‌گونه به سوى قبر خويش روانه شوم»؟

در اين رابطه بزرگان جواب‌هايى داده‌اند.

برخى فرموده‌اند: «امام معصوم(عليه السلام) چون پيشواى مردم است و قافله و كاروان خودش را به بهشت مى‌برد، از زبان همه پيروان خود دعا و مناجات مى‌كند و گويا خود را نازل منزله هر يك از دوستان خود حتى آن‌هايى كه در پايين‌ترين درجات هستند، قرار مى‌دهد».

برخى فرموده‌اند: «اين دعاها و مناجات‌ها براى تعليم و آموزش به ديگران است و گويا به اهل ايمان گفته مى‌شود كه بايد در مقام مناجات اين‌چنين سخن بگوييد».

برخى ديگر گفته‌اند: «بسيارى از كارهايى را كه ما انسان‌هاى معمولى آرزوى انجام آن را داريم به حكم «حَسَناتُ الاَْبْرارِ سَيِّئاتُ الْمُقَرَّبينَ» براى كسانى كه داراى معرفت عالى هستند گناه بزرگى شمرده مى‌شود. مثلا ما خوشحاليم كه چند ركعت نافله شب به‌صورت خواب‌آلوده و دست و پا شكسته بخوانيم كه نوكرهاى دست چندم حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) اگر چنين نمازى بخوانند، دست حسرت بر سر خود مى‌كوبند و اين‌گونه نماز را توهين به محضر مقدّس پروردگار مى‌دانند. پس به كارى كه ما باليده و افتخار مى‌كنيم، آنان از آن استغفار مى‌كنند».

برخى ديگر گفته‌اند: «اولياى الاهى در مقامى كه اين دعاها را مى‌خوانند و اظهار ضعف و گناه و كوتاهى مى‌نمايند، آن وقتى است كه را از خودشان نمى‌بينند و مى‌گويند: اگر خداوند دست مرا نگيرد به پست‌ترين دركات سقوط خواهم كرد».

توضيح آن‌كه؛ اگر ما عوامل هدايت خويش را كه عبارت از عقل و ايمان و معرفت است از خودمان بدانيم كسانى را كه از اين عوامل بى‌بهره‌اند، بدتر از خود مى‌دانيم، ولى اگر خود را ظرف خالى ديده و اين‌ها را فيض پروردگار دانسته كه به ما افاضه شده‌اند و معتقد شويم كه: «وَما كانَ لِنَفْس أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ؛ هيچ انسانى نمى‌تواند ايمان بياورد مگر به اذن پروردگار.» و ظرف خالى را آماده پذيرش هر نوع آفت ببينيم و يقين داشته باشيم كه خداوند در هر لحظه ايمان و هدايت و عقل مى‌دهد و ممكن است اين فيض قطع شده و منشأ همه فسادهاى برخاسته از فقدان علم و معرفت و تقوا خواهد گشت.

پس مى‌گويد: خدايا اگر من را تو حفظ نكنى از هر كسى پست‌تر هستم. خدايا، من صرف‌نظر از آن‌چه كه تو داده‌اى همان ظرف خالى هستم كه فاقد هدايت است.

جايى كه خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى * وَوَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى؛ آيا تو را يتيمى نيافت و پناه نداد؟ و آيا تو را گمشده‌اى نيافت و هدايت نكرد؟» و نيز درباره آن حضرت مى‌فرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلاَ الإِْيمانُ؛ تو نمى‌دانستى كه كتاب و ايمان چيست.» پس پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم ظرف خالى است كه از ايمان و هدايت الاهى برخوردار گشته با اين‌كه اشرف مخلوقات و اكمل موجودات و واسطه در فيض الاهى براى ديگران مى‌باشد. و روح عبادت همين است كه انسان به تدريج بفهمد كه از خود هيچ ندارد و اين فهم خود را به صورت‌هاى مختلف ابراز كند. گريه كند، اشكش جارى شود. نتيجه چنين عبوديتى همان است كه طبق مضمون يك حديث «اَلْعُبوُدِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُها الرُّبُوبِيَّةٌ؛ عبوديت گوهرى است كه حقيقت آن ربوبيت است.» هر چند كه اين روايت سند صحيحى ندارد ولى مضمون آن صحيح است.

به هر حال اولياى الاهى با توجّه به ظرف خالى وجود خويش كه منشأ همه فسادها و سقوط به دركات است چنين مناجات‌ها و تعبيراتى داشته‌اند.

برخى از اين پاسخ‌ها چندان دلنشين نيست و شايد پاسخ اخير عميق‌تر باشد.