شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٧ - يك تحليل درباره اين روايت
تربيت مىشود كه الگوى معرفتى براى ميانسالان و كهنسالان مىگردد.
پس مسأله محبّت خدا نبايد با هيچ چيز ديگر مقايسه شود. اين تازه اولين پله محبّت است و اندكى از حدّ واجب بالاتر است و حتى ممكن است انسان در موارد مستحب، خواسته خدا را بر خواسته خود يا مثلا دوست، همسر يا فرزند خود مقدّم بدارد.[١]
چنانكه قبلا نيز بيان كرديم محبّت الاهى ممكن است بالذات و يا بالغير (تبعى) باشد، يعنى گاهى ممكن است انسان خدا را فقط و فقط به خاطر خودش دوست داشته باشد نه به خاطر نعمتها و الطاف او، و اگر بر فرض هيچ نعمتى هم نداده بود او را دوست مىداشت، ولى گاهى ممكن است كه انسان در آغاز توجّه به نعمتهايى از قبيل غذا، مسكن، همسر، فرزند و... كرده و چون خداوند آنها را به او عطا كرده به خداوند نيز محبّت بورزد. پس محبّت او در ابتدا به نعمتها تعلق گرفته و سپس به خدا سرايت كرده است و بعد كه فكر مىكند خدا را بيش از آن نعمتها دوست مىدارد. بنابراين در موقع تزاحم، خواست خدا را مقدّم مىدارد و به زبان علمى محبّت خدا تابع محبّت خلق يعنى نعمت است و اندك اندك متوجّه مىشود كه محبّتِ به ولىنعمت، كه ثابت است سزاوارتر از محبّت به نعمت گذرا است.
[١] البته ممكن است كه در مواردى انسان خواسته ديگران را به دستور خداوند بر خواسته الاهى ترجيح دهد، مثلا روزه مستحبى خواست خداوند است ولى اگر مؤمنى از او درخواست كند كه روزهاش را افطار كند، در اينجا بايد خواسته او را مقدم بر خواسته الاهى داشت كه چون در راستاى فرمان و حبّ الاهى مبنى بر خوشحال كردن مؤمن است ثواب بيشترى دارد.