شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - خاطره اى از بهلول
بِذِكْري وَ كَلامي وَ حَديثي؛ اى احمد (نام آسمانى آن حضرت در مقابل محمد(صلى الله عليه وآله)نام زمينى آن بزرگوار) در بهشت قصرى است از مرواريد كه بر فراز آن مرواريد است و از جواهرى كه بالاى آن جواهر است و در اين مرواريدها و جواهرات هيچ شكستگى و گرهى وجود ندارد بلكه صاف و شفاف و يكپارچهاند و در آن قصر بندگان خاص من هستند و من روزى هفتاد مرتبه به آنها نگاه مىكنم و در هر مرتبه با آنان سخن مىگويم كه با هر سخن گفتن و نگاهى هفتاد مرتبه بر قلمرو آنها افزوده مىشود كه از هر مرتبهاى باز هفتاد مرتبه وسعت و افزايش ايجاد مىگردد. آنگاه كه ساير بندگان من در بهشت از غذا و شربت لذّت مىبرند، اين بندگان خاص من از ياد و سخن و گفتوگوى با من لذّت مىبرند».
پس اين چنين نيست كه بهشتيان و بندگان خاص، نسبت به سخن گفتن و نگاه خدا بىتفاوت باشند و اين چنين نيست كه آنها فقط به فكر حور و قصور و اشجار و انهار باشند بلكه لذّت فوقالعاده آنها در ديدن و شنيدن كلام الاهى است كه از هر خوردنى و آشاميدنى بالاتر است، در حالى كه اگر يك قطره از شربتهاى بهشتى در دنيا بيفتد تمام دنيا معطّر مىشود.
آنگاه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نشانههاى آنان را پرسيد و خداوند براى آنان نشانههايى ذكر كرده و مىفرمايد: اَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالي فَاُناجيهِ في ظُلَمِ اللَّيْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى يَنْقَطِعَ حَديثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقينَ وَ مُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ؛ چشم او را به سوى جلال خود مىگشايم و در تاريكىهاى شب و