شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥ - خاطره اى از حاج ميرزا على هسته اى اصفهانى
دوست داريم قبل از اينكه براى خود چيزى بخواهيم براى شما رحمت مىخواهيم».
گرچه اهلبيت(عليهم السلام) نيازى به درخواست ما ندارند ولى، كار ما در حقيقت مانند آن فقير گرسنه و بيمارى است كه درِ خانه كسى را مىزند و چنين مىگويد: «خدا عمرت بدهد. سلامتى عطا كند. بركت عنايت فرمايد». درست همان چيزهايى را كه آن فرد دارد براى او از خداوند درخواست مىكند. اين اظهار محبّت و جلب توجّه است، و هيچگاه او در جواب آن فقير نمىگويد من سالم هستم، زيرا مىداند اين فرد جز اين مقدار دعا، كار ديگرى نمىتواند انجام بدهد و مىخواهد بگويد، اگر تو سالم نبودى من از خدا مىخواستم كه به تو سلامتى عطا كند. پس اينگونه دعاها تبيين عقلى ندارد، بلكه تنها يك ابراز عشق و علاقه و محبّت است.
خاطرهاى از حاج ميرزا على هستهاى اصفهانى
مجتهد حكيم، مرحوم آقاى حاج ميرزا على هستهاى اصفهانى يكى از وعّاظ معروف بود. او كتاب اسفار را تدريس مىكرد. من كمتر از ٢٠ سال داشتم كه گاهى در تهران، مسجد حاج سيد عزيزالله پاى منبر ايشان مىرفتم. يك روز همين سؤال را از ايشان پرسيدم كه اهلبيت(عليهم السلام) چه نيازى به طلب رحمت ما دارند، با اينكه خودشان از هر نوع رحمتى برخوردارند. ايشان ديد كه من جوان هستم و هنوز پايه