شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - يك پرسش و پاسخ آن
اولياى الاهى است و راز آن هم اين است كه بنيه جسمانى در دنيا تحمّل جلوه الاهى را ندارد، حتى كوه نيز تحمل چنين چيزى را ندارد، چنانكه حضرت موسى(عليه السلام) بىهوش گرديد و اگر رؤيت كامل تحقق يافته بود، قطعاً چيزى از حضرت باقى نمىماند.[١]
امير مؤمنان على(عليه السلام) مىفرمايد: «وَ لَوْلا الآجالُ الَّتي كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ في اَبْدانِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن».[٢]
گاهى هيجانات روحى چنان قوى مىشوند كه تحمّل آنها مشكل و حتى غيرممكن مىشود. گاهى ممكن است ديدار عزيزى كه سالها از او دور بودهايد منجر به بىهوشى شود. بدن تحمل چنين لذت ناگهانى كه براى روح پيش مىآيد، را ندارد.
انسانى كه مىداند خداى دوستداشتنى را با چشم دل مىتوان ديد، به طور حتم آتش شوق ديدار در دل او شعلهور مىگردد. و هر قدر توجّه به اين حقيقت قوىتر شود، شوق ديدار نيز افزونتر مىگردد. البتّه دانستن اين مطلب كافى نيست بلكه توجّه نيز لازم است. يعنى ابتدا بايد بدانيم خداوند كمال مطلق، و از هر چيز دوستداشتنىتر است و آنگاه اين باور قلبى و معرفت را با توجّه به خدا و غفلت از غير خدا بارور كرده و شوق به ديدار او را در خود
[١] ولى چون وجود انسان در آخرت كه دار الحيوان است وجودى قوىتر مىباشد و مرگ نيز وجود ندارد، وقتى كه رؤيت كامل تحقّق بيابد، بنيه جسمانى تحمّل آن را خواهد داشت. [٢] نهجالبلاغه، خطبه همّام (متقين): متّقيان كسانى هستند كه اگر اجلهاى حتمى پروردگار نبود لحظهاى روح آنها در بدن استقرار پيدا نمىكرد.