شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - 4 شياطين انسى
روانشناسان از ديرباز گفتهاند كه در وجود انسان، شادى و غم، خنده و گريه، و ترس و وحشت سرشته شده و هر يك از آنها در جايى مصرف و كاربرد دارد؛ زيرا وجود اينها بيهوده نيست. پس گاهى بايد بخندد تا سلامتى و شادابى به دست بياورد؛ گاهى بايد بگريد تا به احساسات و عواطف خود پاسخ بدهد؛ گاهى بايد خشم بورزد؛ گاهى محزون باشد و گاهى شادمان شود و اشك شوق بريزد.
خداوند مىفرمايد: «تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَق.[١]برخى از كشيشان و راهبان را مىبينى كه به خاطر شناخت حق و حقيقت اشك شوق مىريزند». يا مانند حضرت شعيب كه از شوق لقاى الاهى گريههاى طولانى داشته است.
در پيشگاه الاهى كه قادر مطلق است و ما هيچ طلبى از او نداريم بلكه گناه هم انجام دادهايم، بايد با گريه و زارى خواستههاى خودمان را مطرح نماييم و اميد به پاداش و ثواب الاهى داشته باشيم. بنابراين مناجاتكننده با اين دعا به دو حيثيت وجودى خويش اشاره مىكند:
«١. در موقعيتى هستم كه از دشمنان فرار كردم؛
٢. اكنون در اينجا با حال تضرّع و بىاعتمادى كامل به خويشتن، ايستادهام».
* * *
و تعلم ما في نفسي و تخبر حاجتي و تعرف ضميري و لا يخفى عليك أمر
[١] مائده (٥)، ٨٣.