شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٨ - خاطره اى از بهلول
چرا كه بعد از آن مىفرمايد: فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَك؛[١] يعنى آنگاه كه بهوش آمد عرض كرد: خداوندا، تو منزّه هستى. ولى موجودات آسمانى و زمينى از نفخ صور تا رستاخيز به هوش نمىآيند.
اينك عرض مىكنيم: خدايا به من توجّه و عنايتى كن كه مثل كسانى باشم كه در مقابل جلال و عظمت تو از خودبىخود شده و آنگاه پنهانى و مخفيانه با آنها راز گفتى و مناجات كردى.
مناجات به معناى درگوشى صحبت كردن است و چنين حالاتى براى اوليا رخ مىدهد كه مىتوانند در حال مدهوشى سخن خدا را نجواگونه بشنوند.
گاهى خداوند با انبيا(عليهم السلام) سخن مىگويد كه حقيقت آن بر ما معلوم نيست و انتظار فهم آن را نيز نداريم. چرا كه تا چيزى مورد تجربه نباشد نمىتوان حقيقت آن را درك كرد و تنها مىتوان گفت كه خداوند به گونهاى رمزآلود با پيامبران سخن مىگويد.
ميان عاشق و معشوق رمزى است *** چه داند آنكه اشتر مىچراند؟
ولى سخن گفتن خداوند با بندگانى كه پيامبر نبودهاند نيز تحقق مىيابد، كه از بزرگترين موهبتها و نعمتهاى الاهى است كه در روز قيامت ظهور پيدا مىكند و مؤمنان با اختلاف درجاتى كه دارند از آن بهره مىبرند و كافران در حسرت شنيدن آن مىسوزند. وَلاَ يُكَلِّمُهُمْ اللهُ وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَة؛[٢] نه با آنان سخن مىگويد و نه به آنان نگاه مىكند.
[١] اعراف (٧)، ١٤٤. [٢] آل عمران (٣)، ٧٧.