شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - يك تحليل درباره اين روايت
اى دوست شكر بهتر يا آنكه شكر سازد؟ *** اى دوست قمر بهتر يا آنكه قمر سازد؟
و اما عالىترين مرتبه محبّت آن است كه انسان درباره كمالات الاهى تفكر و انديشه كند و چون در سرشت و فطرت او عشق به خوبىها نهفته است صاحب آن كمالات را دوست خواهد داشت. پس اگر كسى كمالات ذاتى و صفات جلال و جمال الاهى و مخلوقات را به عنوان مظاهر كمال الاهى شناخت تا جايى كه هيچ كمال مستقلى را براى هيچ چيز نديد بلكه آنها را عكس رخ يار و نمونهاى از كمالات الاهى كه در ادبيات و اشعار عرفا مطرح است ملاحظه نمود، محبّت او به خداوند بالذات و به كمالات ديگر بالتبع و بالغير خواهد بود و چون اين صفات كمال همواره در خدا وجود دارد و زايل نمىشود، محبّت به خدا نيز هميشگى است، در حالى كه محبت به يك انسان سخاوتمند تا زمانى است كه سخاوت در وجود او باشد و هرگاه كه اين كمال از وجود او رخت بر بست ديگر كسى به او محبّت نخواهد داشت. پس معلوم مىشود كه محبّت در اصل به سخاوت كه يك كمال است تعلّق گرفته است و نيز كمالات ديگرى از قبيل زيبايى و شجاعت همين حكم را دارند.
چون صفات خداوند عين ذات او هستند و تعدّد حيثيت در رابطه با پروردگار وجود ندارد، اگر كسى خداوند را درست بشناسد، نمىتواند بگويد چون صفت خدا را دوست دارم پس ذات خدا را هم دوست دارم و يا بگويد صفت او را دوست دارم ولى ذات او را دوست ندارم.