شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥ - 1 علم الاهى نسبت به حال و موقعيّت انسان
خداوند از لايههاى زيرين روح ما آگاه است حتى اگر خود ما به لايههاى نخستين آن نيز پى نبرده باشيم. ما گاهى چيزهايى را مىخواهيم كه هيچ تجربهاى از آن نداشته، و يا آنها را نديده و نشنيده و يا آثار آن را درك نكردهايم، در حالى كه خداوند همه آن نيازها را مىداند.
ج) «و تعرف ضميرى» خدايا تو بهتر از من باطن مرا مىشناسى؛ يعنى در باطن و دل من خواستههايى است كه من خودم از آن آگاه نيستم ولى تو آنها را خوب مىشناسى.
د) «و لا يخفى عليك امر منقلبى و مثواى»[١] نهتنها به آنچه كه موجود است آگاه هستى، بلكه به آينده من و دگرگونىهاى حال من و اينكه به چه نقطهاى ختم مىشوند نيز آگاهى، چرا كه حالات من هر روز دگرگون مىشوند، ولى سرانجام به خط پايان مىرسند و من در جايى ثابت اقامتْ مىكنم و از حركت باز مىمانم. بنابراين، ما مواجه با كسى هستيم كه نهتنها الآن بلكه آينده ما را تا ابديت مىداند؛ نهتنها از اعماق دل ما در حال حاضر با خبر است، بلكه از سرنوشت نهايى ما نيز آگاه است.[٢]
[١] منقلب يعنى نقطهاى كه انقلابات و تحولات به پايان مىرسند و مثوى يعنى جايگاه ابدى و اقامتگاه ثابت. [٢] به طور مكرر عرض كردهايم كه خداوند اصرار دارد تمامى پديدهها را به خود نسبت دهد و در عين حال اسباب ظاهرى و واسطهها را نيز نفى نمىكند. مثلا، آفتاب مىتابد و آب دريا بخار مىشود و به صورت ابر در مىآيد و ابر در اثر جابهجا شدن هوا و سرد و گرم شدن آن حركت مىكند و تبديل به آب شده و باران مىبارد و عوامل باران نهتنها براى مردم امروز كه دوران پيشرفت علم است، حتى براى مردم روزگار قديم واضح و آشكار بوده، ولى خداوند تعالى بارها در قرآن هر مرحله از مراحل پيدايش باران را به خود نسبت داده است و مىفرمايد: وَأَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ (حجر (١٥)، ٢٢)؛ خداوند اين ابرها را بارور كرد. وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً؛ (انعام (٦)، ٩٩)خداوند باران را بارانيد. سُقْناهُ لِبَلَد مَيِّت (اعراف (٧)، ٥٧)خداوند ابرها را جابجا كرد و به سرزمين مرده سوق داد. فالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوى؛ (انعام (٦)، ٩٥) خداوند هسته را مىشكافد و گياه را مىروياند و...».
نهتنها در رابطه با امور طبيعى، بلكه كارهاى آدميان را در عين حال كه فاعليّت انسان را نفى نمىكند به خود نسبت مىدهد كه تحت عنوان توحيد افعالى در مباحث كلامى مطرح است.
حضرت ابراهيم(عليه السلام)آن بزرگ قهرمان توحيد در ضمن مطالبى اشاره به همين موضوع نموده و مىفرمايد: «وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ؛ (شعراء (٢٦)، ٧٩ و ٨٠) يعنى خداوند به من غذا و آب مىدهد و وقتى كه مريض مىشوم مرا شفا مىدهد».
نكته جالب آنكه نمىگويد: آب را در ظرف ريخته و به دست من مىدهد بلكه بالاتر از آن مىفرمايد: «خداوند آب را به من مىنوشاند و غذا را نيز همينطور به من مىخوراند».
و خداوند نيز مىفرمايد: «أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ؛ (واقعه (٥٦)، ٦٤) يعنى آيا شما كشاورزى مىكنيد و يا خداوند كشاورز است»؟
شما تنها هنرى كه داريد با دهها وسيله و ابزار كه آنها را نيز خداوند در اختيار شما قرار داده، تنها دانه را زير خاك كرده و به آن آب و كود مىدهيد. اما رويانيدن و زياد كردن و به صورت غذا درآوردن دانه كار خداست. در روايات آمده است كه هر پديدهاى كه در جهان هستى پيدا مىشود بايد چند مرحله را بگذراند:
«علم خدا، اذن خدا، مشيّت، اراده، قضا، قدر، امضا».(هر كدام از اين كلمات معانى خاصّ خود را دارند كه با تأمّل و دقت فرق آنها روشن مىگردد).
اين مراحل هفتگانه را در يك جمله خلاصه نموده و مىفرمايد: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس (٣٦)، ٨٢)
خداوند مراحل چندگانه يك كار اختيارى مانند ايمان را نيز به خود نسبت داده و مىفرمايد:
«وَما كانَ لِنَفْس أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ؛ (يونس (١٠)، ١٠٠) هيچ انسانى ايمانى نمىآورد مگر به اذن الاهى».
چنانكه كار غير اختيارى انسانها مانند مرگ را به خود نسبت داده و مىفرمايد:
«وَما كانَ لِنَفْس أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ؛ (آل عمران (٣)، ١٤٥) هيچ انسانى نمىميرد مگر به اذن پروردگار».