شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٦ - انگيزه هاى گوناگون پذيرش عذر در بين مردم
اِلهي فَلَمْ اَسْتَيْقِظْ اَيّامَ اغْتِراري بِكَ وَ رُكُوني اِلى سَبيلِ سَخَطِك؛ خداوندا، من در ايام بىخبرى بيدار نشدم و به همان راهى كه به غضب تو منتهى مىشد اصرار مى ورزيدم.
خداوندا، از اين حال بىهوشى و مستى و بىخبرى كه داشتم و مىتوانستم بيرون بيايم و اين كار را نكردم و دلم را متوجه آن راهى كه از تو دور مىشد نمودم و به سخط و خشم تو گرفتار شدم. با عمل ناچيزى، عمر خود را به هدر دادم و حال به خود آمدهام.
* * *
اِلهي وَ اَنَا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَيْك؛ خداوندا، من بنده تو و فرزند بنده تو هستم كه اكنون در پيشگاه تو ايستادهام و به كرم تو توسّل جستهام تا به تو دست يابم.
خدايا! من، پدر، مادر و همه گذشتگان من، غلام و غلامزاده تو بوده و هستيم. نهتنها من بنده تو كه همه گذشتگان من غلام تو بودهاند و مملوكيّت ما تازگى ندارد. حال اميدم به كرم و بزرگوارى توست تا اين غفلتها و بىخبرىها را جبران كنم و ديگر نمىخواهم به آنها برگردم.
* * *
اِلهي اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَيْكَ مِمّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائي مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْك؛ خداوندا، من بندهاى هستم كه از آن حالتى كه با بىشرمى با تو روبهرو مىشدم چنان دور مىشوم كه ديگر بر نمىگردم و از تو تقاضاى عفو و بخشش مىكنم.