شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦ - خاطره اى از حاج ميرزا على هسته اى اصفهانى
علمى زيادى ندارم، ابتدا مرا تشويق كرد و سپس مطابق فهم من گفت: «باغبانى براى ارباب خود مشغول باغبانى است و گلهايى مىپروراند كه بذر و آب و كود و زمين، همه و همه مال ارباب است و خود نيز ملك و مال ارباب مىباشد، ولى وقتى گلها بزرگ شده و منظره زيبا و فضايى معطّر بوجود آوردند و ارباب براى ديدن آن منظره وارد باغ گرديد، آن باغبان دستهاى از گلها را چيده و با ادب به حضور او تقديم كرده و خوشآمد مىگويد و پاداش مىگيرد. اين يك نوع ادب است وگرنه خود باغبان و همه گلها متعلّق به ارباب هستند. پس ما نيز با صلوات، گلى را از باغ آنها چيده و به خودشان اهدا مىكنيم». عين همين مطلب درباره وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ نيز صادق است كه در حقيقت فَرَج اهل ايمان در فَرَج آنان است.
وَاسْمَعْ دُعايى اِذا دَعَوْتُكَ وَاسْمَعْ نِدائى اِذا نادَيْتُكَ وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَيْتُكَ؛ و بشنو دعايم را آنگاه كه تو را مىخوانم و بشنو ندايم را آنگاه كه تو را ندا مىكنم و رو به من بياور آنگاه كه با تو مناجات مىكنم.
اين مناجات پس از ذكر صلوات، با سه جمله مشابه (دعا، ندا و نجوا) شروع مىشود، در ضمن اين دعا عرض مىكنيم: «خداوندا، وقتى تو را دعا مىكنم، دعاى مرا بشنو و وقتى كه تو را ندا و فرياد مىكنم، نداى من را بشنو و وقتى كه با تو مناجات مىكنم، به طرف من رو بياور».
حال اين سؤال پيش مىآيد، خداوندى كه به هر چيزى عالم