شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٤ - نگاهى گذرا به نعمتهاى الاهى
كرده تا بتوانند به او خدمت كنند. مثلا محبّت مادر كه پاكترينِ محبّتها است، فطرى، بدون چشمداشت و مثالزدنى در ادبيات همه اقوام و ملل جهان است. مادرى كه براى فرزند خود فداكارى مىكند، داراى محبّتى است كه خداوند در او قرار داده كه اگر فرزند خود را نوازش نكند، و نتواند به او شير بدهد ناراحت مىشود. محبّت اين مادر و خدمات هر انسان ديگرى گرچه بسيار ارزش دارد ولى با نعمتهاى الاهى كه از هر طرف گسترده است قابل قياس نيست. موجودات ذىشعور و بىشعور، زمين و آسمان، ابر و باران، خورشيد و دريا و كوه و... همه و همه نعمتهاى الاهى هستند. نعمتهايى كه وسعت آنها بسيار بيشتر از خدماتى است كه ديگران به انسان مىكنند.
ما محبّت مادر را مىبينيم ولى محبّت خدا را ناديده مىگيريم و به همين خاطر نمىدانيم چقدر ما را دوست دارد، اگر چشمى باز شود و دلى آگاه گردد و محبّت خدا را درك كند، خواهد فهميد كه اگر همه محبتهاى دنيا و محبّتهاى مادران جهان جمع شوند در مقابل محبّت خداوند چون قطرهاى در مقابل دريا و دانهاى در دامن فضا بلكه كمتر از آن است. و درك اين معنى شعورى فوق شعورهاى عادى مىطلبد.
نگاهى گذرا به نعمتهاى الاهى
تنها به يك اندام كوچك بدن مثل چشم توجّه كنيد كه چه عضوهايى