شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - شبهه جبر و پاسخ آن
ميان راه، بين آسمان و زمين قدرت نگهدارى خود را ندارد. پس اگر به زمين خورد و مغز او متلاشى شد نمىگويند اگر در ميانه راه پشيمان شده باشد پس گناهكار نيست. او مقدّمات را به گونهاى تنظيم كرده بود كه اين نتيجه خواه ناخواه بر آن مترتّب مىشد و به اصطلاح علمى «الاضطرار بالاختيار لا ينافى الاختيار». او اگر از اوّل با سوء اختيار خود چنين مقدماتى را انتخاب نكرده بود به اين سرنوشت مبتلا نمىشد.
به يك مثال ديگر توجه بفرماييد:
اگر كسى در يك سرازيرى با شيب تند، شروع به دويدن كند و كسى به او بگويد كه در ادامه راه به حالى مىرسى كه نمىتوانى خود را كنترل كنى، ولى او بىتوجّه به اين هشدار شروع به دويدن كند و به جايى برسد كه ديگر نتواند خودش را كنترل كرده، به شدت به زمين بخورد و مغز او متلاشى شود، چنين كسى از سرزنش در امان نمىماند و كسى نمىتواند با اين بهانه كه چون در نيمه راه نمىتوانسته خودش را كنترل كند تقصيرى نداشته، او را تبرئه كند، و چون در آغاز مىتوانست خود را در اين سراشيبى تند قرار ندهد پس مقصّر است. كسى كه در سراشيبى گناه قرار مىگيرد، مصداق مَنْ أَضَلَّ اللهُ مىگردد، در حالى كه خداوند كسى را بىجهت گمراه نمىكند بلكه خدا كسى را كه در سراشيبى تند برود به زمين زده و كسى را كه با استقامت در روى زمين هموار حركت مىكند بر زمين نخواهد زد. راه كج رفتن و گناه زياد مرتكب شدن، كار را به جايى مىرساند كه انسان ديگر خوب