شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - يك پرسش اساسى و پاسخ آن
گاهى ممكن است كسى به طور معمولى اقرار كند كه من گناه كردهام و گاهى نيز همين اقرار را با لطافت خاص بيان مىكند. روح انسان كه منسوب به خدا است قدرت زيادى دارد و مىتواند علاوه بر فاعل ادراك بودن، موضوع ادراك نيز باشد. يعنى چيزى را درك كرده و سپس خود به تماشاى درك خود مىنشيند و جمع اين دو حالت خيلى عجيب است كه امكان آن براى بسيارى از فيلسوفان اروپايى و غربى مورد ترديد است و گفتهاند: علم به نفس مُحال و علم شهود به نفس ناممكن است چرا كه عالِم بايد غير از معلوم باشد. ولى پندار اين فيلسوفان درست نيست، چرا كه روحِ منسوب به خدا، در وجود انسان قدرتى دارد كه مىتواند بر اعمال خود اشراف پيدا كند. آگاهان از علم روانشناسى اهميّت اين مسأله را به خوبى درك مىكنند، مىتوان گفت كه راز خليفةالله بودن انسان همين قدرت روحى اوست كه امانتدار الاهى گشته و اختيار و اراده نيز از همينجا ناشى مىگردد.
انسان قدرت دارد كه زمام خيال خود را در اختيار گرفته و نگذارد هر جا كه مىخواهد بتازد. و اگر كارى كنيم كه جهنمى بشويم خيلى به خودمان ظلم كردهايم. اين قدرت را بايد در جهت اصلاح خود به كار ببنديم و از قدرت خود سوء استفاده نكنيم.
در اين فراز مىگوييم: خودم بر خودم حقى داشتم كه آن را پايمال نمودم، زيرا ما داراى دو شأن و موقعيّت هستيم. يكى شأن كسى كه بايد حقّى ادا كند و ديگر شأن كسى كه بايد حق او ادا شود. هم معلّم